عبارات و تلفيقات او بودم ، مىگويد : سبب جنگ ساسانيان و روميان ، آنچه ثابت شده و محقق است ، براى اين بوده كه بعد از انقراض سلطنت كيان ، كه به واسطهى اسكندر مقدونيه بود ، معاهدهيى بين سلاطين اشكانى ، كه بعد از صد سال به جاى كيانيان در ايران سلطنت يافتند ، و سلاطين سلفكى يونانى ، كه در شامات و عراقين سلطنت مىداشتند ، بدوا و ثانيا با قياصرهى روم كه به جاى سلفكيان يونانى در مصر و شام تا كنار فرات تسلط يافته بودند ، اين عهدنامه منعقد شده بود كه : سلاطين ايران حق ضرب سكهى طلا نداشته باشند و مسكوكات ذهب خاصهى قياصره روم باشد . و تا مدت سلطنت اشكانيان ابدا ضرب سكهى طلا در ايران معمول نبود ؛ و هيچكس نمىتواند ادعا كند كه من سكهى طلايى به اسم اشكانيان ديدهام .
بعد از پانصد سال و كسرى كه اشكانيان در ايران سلطنت كردند ، اين معاهده را حفظ نمودند . سلطنت كه از ايشان منقرض شد و بنى ساسان پادشاهان ايران شدند ، اردشير بابكان كه نسبت خود را به كيان مىرسانيد ، مسكوكات طلا به صورت و اسم خود در ايران رواج داد . قياصرهى روم برآشفتند و اعلان جنگ به او كردند . در زمان حيات اردشير ، كارى چندان از پيش نبردند . شاپور كه بعد از اردشير به سلطنت ايران نايل شد ، به تقليد پدر سكه بر زر زد . و الرين كه در آن وقت قيصر روم بود ، به جهت تنبيه او با عساكر جرار و قشون بيحد و شمار ، از روم به ايران تاخت . و اين واقعه ، در سنهى دويست و شصت بعد از ميلاد مسيح بود .
و الرين در حوالى شهر « ادس » ( ادسا ) با شاپور تصادف كرد . به واسطهى خيانت يكى از سردارانش ، موسوم به « ماكرين » ، كه از طرف شاپور تطميع شده بود ، شكست خورد و اسير شد . شاپور آنچه خفت و خجالت بود ، به اين قيصر داد ؛ چنانچه ، هروقت سوار مىشد ، قيصر روم را به رو مىخوابانيدند ، شاپور پابرپشت او گذاشته ، بر اسب سوار مىشد . و چندين سال در حبس شاپور بود . در نقش شاپور كه در اطراف شيراز است صورت شاپور و والرين بر سنگ كوه منقور است . و بعد از چند سال حبس ، از شدت در ايران بمرد . انتهى .
كنون ، اين بندهى مؤلف اين « تاريخ مظفرى » ، از قول مورخين معتبر ايرانى و عرب ، در سبب تسميهى شوشتر و شرح رود كارون چند صفحه نگاشته ؛ بعد از آن ، باز به ذكر سفرنامهى « مسيو بابن » و « هوسهى فرانسوى » ، كه بعد از « لايارد » به خوزستان محض اكتشافات حفريات آمده ، مىپردازيم .
« ياقوت حموى » در « معجم البلدان » مىنگارد : « توستر » و « تستر » معرب شوشتر است . « زجاجى » را عقيده اين است كه : « تستر » اسم شخص عربى بوده از طايفهى « بنى حاجل » ، موسوم به « تستر بن نون » كه فتح آنجا را نمود .
« حاجى خليفه » در كتاب « جهاننما » ، « ششدر » مىنگارد ، و جهتش را به واسطهى شش دروازه مىداند كه در اين شهر بوده است . « حمزهى اصفهانى » و ساير مورخين ، شوشتر را مركب از « سوس » و « تر » مىداند ؛ يعنى : خوبتر و مطبوعتر از ساير شهرهاى خوزستان . و بهترين عقيده همين است .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣١٣