به دامنهى كوهستان است . در سمت چپ جاده ، تلال دامنه و كوههاى متصل به آن تلها ، طرازا مخروطى الشكل است . و از طرف دست راست ما ، تا به سواحل خليج فارس ، صحراى صاف و بدون هرگونه پست و بلندى است . وقتى كه ما وارد شهر شديم ، از كوچهها عبور نموديم . متنفسى را در سر راه خود نديديم ؛ كه همه از گرما در زير زمين و سردابها رفته ، نزديك غروب بيرون مىآمدند . از شدت گرما ، نفس كشيدن غير ممكن بود . به خانهى حاكم رفتيم . به واسطهى حرارت آفتاب ، سرهامان دوران داشت و چشمهامان از حدقه بيرون آمده بود . از لب تا به ناف ، خشك شده بود . حاكم تلطفى نموده ، چند دانه خيار ، لدى الورود ، به ما عطا فرمود كه ما با كمال اشتها بلعيديم و فى الفور خوابيديم . نزديك مغرب كه رفع خستگى از ما شده بود ، از قلعه بيرون آمده ، كنار رودخانهى كارون گردش كرديم .
از آثار عتيقهى اين شهر ، كه تماما دليل بر عظمت وآبادى سابقهى اين بلد است ، سدها و مجارى آبها است كه از زمان تسلط رومىها و سلطنت ساسانيان باقى مانده است . رود كارون بعد از آنكه از سرچشمهاش تا به شوشتر مىآيد ، قريب شصت فرسخ از وسط مملكت بختيارى جريان دارد . در حوالى شوشتر ، به دماغهى كوهى مىرسد ؛ از آنجا تغيير جهت داده ، از طرف جنوبى غربى اين دماغهى كوه گذشته ، به طرف شوشتر مىآيد . به اين موضع كه رسيد ، اهالى رود كارون را « شطيط » مىنامند . همين كه نزديك شهر رسيد ، به دو قسمت منقسم مىگردد : قسمتى از بستر اصلى طبيعى قديمى جريان مىيابد ؛ قسمت ديگر از نهر صناعى عبور كرده . هفت فرسخ پائينتر ، رودخانهى كارون يا شطيط كه از دو بستر طبيعى و صناعى عبور كردهاند ، به موضعى كه به « بندقير » معروف است ، به هم اتصال يافته ؛ از آنجا به پائين ، شطيط موسوم به « كارون » مىشود . شهر شوشتر در منتها نقطهى شمالى اين جلگه ، كه از دو طرفش رودخانهى كارون جريان دارد ، واقع شده است .
علاوه بر اين دو مجرا كه ذكر شد ، از زير قلعهى سلاسل در عهد قديم سنگ را تراشيده و نهر بسيار عريض و عميقى از سنگ درآورده ؛ از همان پهلوى قلعهى سلاسل دهنه يافته ، تمام امتداد شهر را پيموده ، بعد بلوك « مياندوآب » معروف را اين نهر عظيم سقايت مىنمايد . اسم اين نهر را اهالى « نهر داريان » مىگويند و نسبتش را به « دارا » مىدهند . در زير قلعهى سلاسل ، عرض نهر از چهار ذرع و نيم تا شش ذرع است ، عمق آن غير معلوم است . تا به آخر شهر كه مىرسد ، گاهى اين نهر پوشيده است - يعنى : به طور قنات - و گاهى باز است . همين كه از شهر خارج شد ، به پل « لشكرك » مىرسد . تمام اين صحرا را سقايت كرده ، باغات و بساتين و نخلستانها و مزارع گندم و نيل و ساير حبوبات به عمل مىآيد .
آنچه معروف است اين است كه : در سالهاى كمآبى ، آب كارون پائين مىافتاد و از مجراى نهر « داريان » آب نمىگذشت ؛ نهر و مزارع بلوك « مياندوآب » بىآب مىشدند . لازم بود سدى در جلوى يكى از شعبات كارون بسته شود كه در تمام فصول ، در اوقات كمآبى و پرآبى ، از اين نهر « داريان » آب سارى و جارى باشد . اگرچه
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣١١