خوزستانىها پستتر نيست ؛ و يك نفر مرد خوب مخير در ميان آنها نمىباشد .
منزل ما در دزفول ، همان عمارتى است كه حاكم عربستان كه از شوشتر به دزفول مىآيد ، اينجا مىنشيند . اهل دزفول كم دلتر و بىجرأتتر از ساير شهرهاى خوزستان هستند . انتهى .
من مىگويم : « مسيوبابن » و « هوسه » در ايام اقامت دزفول ، با فرزندان و آقازادگان مرحوم شيخ محمد طاهر مجتهد ، كه بيسواد و بىعلم بودهاند ، شبها را مجالست و مصاحبت داشتهاند . شبها كه مهتاب بوده ، از نجوم و سير كواكب و مطالع خورشيد صحبت مىكنند . اولاد شيخ محمد طاهر ، از روى بىاطلاعى ، سخنانى از سير نجوم مىگويد كه باعث استهزاء و خندهى اين دو نفر فرانسوى مىشود . من از نوشتن آن مكالمات ياوه ، صرفنظر كردم .
سبب تسميهى دزفول اين است كه : در آنجا باقلا زياد مىكارند ؛ و « دز » به معنى قلعه و ده است ؛ و « فول » به معنى باقلا مىباشد . به اين جهت ، آنجا را دزفول ناميدهاند .
خلاصه ، « مسيوبابن » و « هوسه » بعد از چندى توقف در دزفول ، به طرف « مالمير » حركت مىكنند و مىنويسند : فلان روز ، سه ساعت بعد از ظهر ، از دزفول بيرون آمديم .
هوا طوفانى و منقلب بود ؛ باد شديدى مىورزيد . دو ساعت از شب رفته ، به « قوناق » كه دهى كوچك است و اصل شده ، منزل نموديم . اين ده را وقتى كه از « سوز » به اهواز مىرفتم ، چندى قبل ديده بودم . با بزرگتر و كدخداى آنجا ، خدا كريم خان ، و اخوانش آشنايى قديم داشتم . ما را در نهايت مهر و محبت پذيرفتند . فرش در كنار نهرى جارى براى ما گستردند . تا مدتى از شب را با حضرات نشستيم . خدا كريم خان از اشعار فردوسى خيلى در خاطر داشت . مىتوانم بگويم دو ثلث از شاهنامه را حفظ كرده است .
ما هم به تقريبى ، تاريخ كيكاووس و داريوش را ، كه بانيان عمارت و شهر سوز بودند ، براى آنها نقل كرديم . خدا كريم خان را از ميان طايفهى بختيارى جلاى وطن داده ، در اينجا مسكن دادهاند . به واسطهى شرارتى كه از او بروز كرده ، حاكم او را از وطن اصلى خارج نموده ، به اينجايش مسكن داده . يورت و ديه خوش آب و هواى اين خان بختيارى ، همان مال مير است ، كه منظور و مقصود ما آنجا است .
دو ساعت در « قوناق » خوابيديم و بيدار شديم . خان بختيارى دو سه نفر بلد از بختيارىها به ما داد كه ما را به مال مير ، از راه شوشتر ، برساند . اين بلدها صورتا قوىجثه و مردانه و با تناسب بودند . زلفهاى بلندشان به سرشانهها مىريخت . البسهى نمد و پارچههاى پشمى دربرداشتند . هيكلى وحشى داشتند . كليتا ، در ميان طوايف ايران ، بختيارىها از هرجهت رشيد و مردانه هستند . اين بلدها مسلح به تفنگهاى بلند بودند ؛ و زير زين ، از طرف چپ شمشيرى بسته و دو پيشتاب در كمر آويخته ، با ما همراهى مىكردند . دو ساعت به ظهر مانده ، نزديك شوشتر رسيديم ؛ و از گرما به هلاكت رسيده بوديم . شهر و قلعهى « سلاسل » كه به منزلهى ارك و دار الحكومهى شوشتر است ، نمايان شد .
شهر شوشتر در نقطهيى واقع شده است كه در انتهاى جلگهى عربستان ، و وصل
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣١٠