از چهل به بالا ، هميشه بايد با زن جوان مقاربت آورد .
حارث يك دو سال كه در خدمت خسرو پرويز طبيب بود ، با مكنت زيادى كه پادشاه و رجال دولت به او داده بودند ، مراجعت به وطن خود كرد . و باز هروقت مىشنيد كه در مدرسهى جنديسابور معلم و طبيب تازهيى پيدا شده است ، از حجاز به ايران - يعنى :
به مملكت خوزستان - مىآمد كه اطلاعات جديدهى طب را بداند . و هيچكس مثل حارث ، در تشخيص مرض و شناختن طبيعت مريض ماهر نبود . و او مخصوصا معالج خانوادهى حضرت رسالتپناه و صحابهى كبار بوده .
در كتب « قسيسين » كه در حجاز بودند ، نقل شده است كه : شخصى از عرب به سمت تجارت به طرف چين و هندوستان رفت . زوجهى جوان خود را به برادر كوچكتر از خود سپرد . برادر كوچك كه زوجهى برادر خود را ديد ، عاشق او شد . عشق او به درجهيى رسيد كه بيمار گرديد . به امر حضرت فخر كاينات ، حارث مشغول معالجهى آن جوان شد . اقسام ادويه را به كار برد ؛ فايدهيى نديد . قدرى نبيذ به او نوشانيد ؛ مريض در عالم مستى ، اشعار عشقآميز مىخواند و اسم معشوقه را بر زبان مىراند .
حارث ملتفت شد كه او عاشق زن برادر خود مىباشد . در اين حيص و بيص ، برادر او از سفر رسيد ؛ وارد مدينه گرديد . حارث تفصيل را به او گفت . او فى الفور ، زن خود را مطلقه ساخت . و بعد از انقضاى شهور عده ، آن زن را به حبالهى نكاح [ برادر ] كوچك خود درآورد . آن جوانمرد با معشوقهى خود كه منكوحه شده است ، نزديكى نكرد و دورى جست و از عشق بمرد .
سال فوت حارث بن كلده غير معلوم است ؛ اما ، همينقدر معين است كه : بعد از حضرت فخر كاينات ، صلى اللّه عليه و آله ، وفات كرده است . از آثار حارث بن كلده ، كتاب طبى است كه يك نسخهى از آن در اسلامبول ، در مسجد ايا صوفيه ، به خط كوفى تا اين زمان موجود است .
و باز از معارف رجال كه از اهل رامهرمز است ، « ابو محمد » است كه وزير سلاطين ديلمى بود . حصارى كه در كربلا است ، از بناهاى او است .
پايتخت حكومت شهر قديم رامهرمز ، همانجا است كه حالا هم به رامهرمز خوانده مىشود ؛ و كنون قريهى كوچكى است . شصت و پنج فرسخ از شيراز دور است . سى و پنج قريه كنون جزء بلوك رامهرمز است ، كه اسامى آن در دفتر موجود است .
كلام ما به طول كشيد . همينقدر خواستيم كه ، عظمت مملكت اهواز را بر اهل زمان واضح كنيم ، كه بدانند در قديم چقدرآباد بوده است . اگر بخواهيم تفصيل سد رود كارون را ، كه شاپور بسته و از عجايب دنيا است ، بنگاريم ، سخن به طول مىكشد . در موقعى ديگر ، اگر در اين كتاب اقتضا كرد ، عجايب آن سد را مىنويسيم ؛ كه محل حيرت سياحان اروپ شده ، و در سفرنامههاى خود شرحها نگاشتهاند . افسوس كه آن سد خراب شده و آب رودخانه پائين نشسته ، به اراضى مملكت اهواز نمىنشيند كه زراعت كنند و حاصل بردارند و سالى دو كرور بر ماليات ايران افزوده شود . چندين سال است كه هيچ سلطانى به بستن آن سد اقدام نكرده ، همهكس در انجام اين كار عاجز
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٠٨