مانده است ؛ و مملكت اهواز خراب مانده ، اراضى آنجا محل زرع نمىشود . اميدوارم كه : وقتى اين سد به همت بزرگان روزگار بسته شود و اين مملكت آباد گردد ، بر اهل اين زمان معلوم باشد كه ما شرح شش مملكت ايران را نگاشتيم .
ولى معلوم نشد كه شهر كرمان ، كه بسى وسعت خاك دارد ، در جزء مملكت خراسان است يا در جزء مملكت فارس . در كتب سابق ، من چيزى نديدهام كه از خود اظهار رايى كنم . البته ، ساير ژغرافيادانهاى اين زمان كاملا اين فقره را توضيح خواهند كرد .
كنون ، از شرح و بسط ژغرافياى رامهرمز ، به نوشتن ژغرافى شوشتر و دزفول و بعضى نقاط مهمهى خوزستان و رود كارون و عادات اهالى مىپردازيم . و تحقيقات من از روى سفرنامهى « مسيوبابن » و « هوسه » « 34 » است ، كه در طرف غربى جنوبى به ايران بوده است . و آن سفرنامه در نزد من موجود است . حشو و زوايد مطالب « مسيوبابن » و « هوسه » را ترك مىدهم ، بعضى عبارات آنها را مىنگارم ؛ گاهى چيزى از خود بر آن مىافزائيم . « مسيوبابن » و « هوسه » بعد از چند ورق از سفرنامهى خود ، مىگويند كه :
ما از همان راه معمول دزفول به « سوز » مىرويم . هر قدر نزديك به شهر مىشويم ، وضع صحرا تغيير مىكند ؛ كمكم رو به آبادى حركت مىشود . اواسط روز بود ، كه رودخانهى كبود رنگ تند جريان دزفول نمايان شد . اين رودخانه از زير شهر جريان دارد . به واسطهى پلى از اين رودخانه عبور مىشود ، و مسافر ورود به شهر مىنمايد .
خانههاى مربع الشكل اهالى ، كه از گچ سفيد شده ، بر روى تلى كه از سنگهاى سفيد رنگ تشكيل يافته ، واقع گشته است . رودخانهى نزديك شهر و پل روى آن و خانهها ، منظر و دورنماى خوبى نشان مىدهد . آفتاب گرم تابنده ، اين بيوتات را زيادتر به جلوه مىآورد . ما بايد چند روز ، در اين پاتخت خوزستان حاليه توقف نمائيم . سه ماه تمام ، ما با اهالى اين مملكت در مراوده و مرابطه هستيم . هر قدر خواستيم از راه ملايمت و دوستى آنها را به طرف خود جلب نمائيم ، نتوانستيم . اهالى تعصب سختى در تدين دارند . بىغيرتى جبلى و كراهت منظر و زشتى ، كه در خلق و خلق آنها مشاهده مىشود ، محال است كه ماها را با آنها و آنها را با ما مأنوس سازد . انتهى .
من مىگويم : بلى ! اين صفات مذمومه ، براى اهالى تازگى ندارد ؛ « ياقوت - حموى » در « معجم البلدان » ، در ترجمهى خوزستان ، ذكر كرده كه : يكى از سلاطين كيان به حاكم خوزستان نوشت كه : بدترين اشياء را به قبيحترين حيوانات حمل نما ، و زشتترين مخلوق را افساركش آن حيوان قرار بده . حاكم خوزستان كليههاى ماهى مرده را بارخرى كرد و يك نفر خوزستانى را عكام آن قرار داد و به دربار كيان فرستاد .
على بن ابيطالب ، امام اولى شيعيان ، چندين وقعى به خوزستانىها نمىنهاد و آنها را فطرتا بد مىدانست . چنان كه ، از فرمايش آن امام روايت است كه : در روى زمين ، جنسى از
هامش
( 34 ) - اين دو تن جهت تهيه تداركات سفر هيأت « ديولافوا » به ايران آمدند . از سفرنامهى ايشان ، ترجمه ديگرى نيز موجود است به عنوان : « سفرنامهى جنوب ايران » ، ترجمه محمد حسن مترجم حضور ملقب به اعتماد السلطنه ؛ اصفهان ، عمومى 11442 : نستعليق آغاز سدهى 14 ، 175 ص 13 س .