لهذا ، سلمان اين امتحان را به عمل آورد كه ببيند اين همان پيغمبر است يا غير از او است .
و باز سلمان به تقريبى پشت بر حضرت ايستاده ، مىخواست سخنى گويد و قدرت دم زدن نداشت . حضرت رسول اللّه ملتفت شد كه مقصود سلمان ، ديدن مهر نبوت است كه اطمينان حاصل كند . لهذا ، كتف مبارك را گشودند و مهر نبوت را كه خال و نقشهيى بود ، به سلمان نمودند ، او چون مهر نبوت و اثر رسالت را ديد ، بر حقانيت آن حضرت يقين آورد . در همان مجلس ، به تلقين حضرت فخر كاينات به دين اسلام مشرف شد .
چون سلمان غلام آن شخص يهودى اشهلى بود ، حضرت رسول اللّه از اموال غنيمت ، مقدار تخم مرغى از زر سرخ به سلمان دادند ، كه خود را از بندگى آن شخص يهود خريده ، آزاد نمايد . و مورخين چنين نگاشتهاند كه : از معجزهى حضرت رسول اللّه ، آن بيضهى طلا كه بيشتر از چند مثقال به نظر نمىآمد ، در وقت وزن كردن متجاوز از چهل « وقيه » بود .
مىگويند : سلمان صد و پنجاه سال زندگى كرده ، در سال سى و چهارم هجرى وفات يافت ؛ و قبرش در مداين موجود است . بعد از حضرت فخر كاينات ، ليلا و نهارا ، سفرا و حضرا ، جز اوقاتى كه به حكومت مداين منصوب بود ، ساعتى از خدمت حضرت على بن ابيطالب جدايى نمىنمود . بسيار زاهد و عابد و خداپرست و طالب حق بود . كاغذى كه برادر سلمان به سلطان عجم نوشته ، و از حسن اقدامات سلمان و خوشنيتى او شرحى نگاشته ، و از حقانيت محمد رسول اللّه دلايل خوبى نوشته ، ثبت آن در نزد من و ساير مورخين موجود نيست كه عبارات فارسى او را ، كه به زبان « درى » نوشته ، بنگارم تا مردم حظ برند . آن كاغذ به عباراتى است كه اين اوقات ، بعضى از اهل دهات مازندران به آن الفاظ « درى » متكلم هستند . ثبت اين كاغذ پيش ميرزا اسد اللّه مازندرانى ، منجم باشى ، ديده شد و او بعضى از عبارات آن كاغذ را در حفظ دارد ، كه از براى من خواند . ولى ، نسخهى آن را مفقود كرده . كتابهاى او را دزديدند و اين نسخه هم مفقود شده است . پنج سال است كه به او سفارش مىكنم كه آن نسخه را پيدا كند ؛ و او زياده از حد در پيدا كردن اين نسخه اصرار دارد ، و ابدا به دست نمىآورد . در آن كاغذ طورى اثبات نبوت محمد بن عبد اللّه شده است ، كه هر باهوشى حظ مىبرد . و من معنى آن عبارات را در خاطر دارم ، مىتوانم شرحى بنگارم ؛ ولى ، مىترسم كه قدرى مخالف با اصل كاغذ شود . از اين جهت ، به اهمال مىكوشم . هركس ثبت آن كاغذ را دارد ، بعدها در كتاب خود بنگارد و ترجمه كند ؛ براى خوانندگان حظى حاصل شود .
چون از حارث بن كلده ذكرى به ميان آمد ، لازم است كه در شرح حال او هم اشارتى شود . اگر طول سخن در ميان آيد ، معذورم ؛ كه « الشيئى يذكر بالشيئى . » مورخين سابق ، دربارهى او چنين نگاشتهاند كه : حارث بن كلده اول كسى است كه در ميان قبايل عرب به فن طبابت رسيد و او را طبيب خواندند . اين شخص از حجاز به ايران آمد و در مدرسهى جندشاپور ، كه از ولايات قديمهى خوزستان است ، با سلمان فارسى همدرس شد . دانستن زبان فارسى و يونانى ، كه در آن زمان شأن و شرف داشت ، پيشنهاد خاطر حارث بن كلده شد ؛ و در اين دو زبان ، به فصاحت تقرير و تحرير مىكرد . مولد او
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٠٦