و گزندهى عراق عرب بود و آنها به چنين هواها مأنوس بودند ؛ لهذا ، اغلب از مشايخ اعراب ، بعد از فتح ايران ، به اين سرزمينها مرتع و منزل گرفتند . و كنون هم ، « آل خمس » در اين ممالك اهواز به سر مىبرند و رياستها دارند ؛ نوكر و تابع سلطان عجم و پادشاه ايران هستند .
من در ژغرافياى اين شش مملكت ايران و شرح شهرهاى هريك از ممالك ، چيزى ننوشتم و به اختصار كوشيدم ؛ از آنكه ، مبناى اين كتاب بر نوشتن ژغرافى نيست . اگر مىخواستم ژغرافياى اين شش مملكت را بنگارم ، بايد صد هزار بيت كتابت كنم ، و اسباب آن نزد من موجود است ؛ لكن ، به اختصار كوشيدم . ولى ، محض اينكه مردم اين زمان و ازمنهى آينده بدانند كه : خوزستان قبل از اسلام مملكت متمدنى بوده و دار العلم و مدرسهى علمى ملتى و دولتى داشته ، و بعد از اسلام ، به واسطهى شكسته شدن سد رودخانهى كارون و غلبهى عرب به اين مملكت ، چقدر تنزل كرده كه كسى سد را نساخته و آب رودخانه پائين نشسته ، آب به صحراها نمىنشيند و تمام شهرهاى بزرگ خراب مانده و اراضى آنجاها لميزرع مانده است . از مملكتى كه شكر مىروئيد ، امروز عقرب بيرون مىآيد . و از هزار سال متجاوز است ، كه سلاطين عجم به خيال آبادى اين مملكت نكوشيده ، سد رود كارون را نبستهاند كه آب بالا آيد و به صحراها نشيند تا حاصلها خيزد و چند كرور ماليات به دست آيد . و من شرح حال سلمان فارسى را ، كه از اهل رامهرمز بوده است ، در اينجا مىنگارم : كه عظمت و تمدن مملكت خوزستان قبل از اسلام معلوم شود .
قبل از اسلام ، رامهرمز جزء مملكت فارس بوده است ؛ و از آن جهت است كه سلمان را فارسى گويند . و بعد از اسلام ، رامهرمز را در جزء جمع ولايات ، جزء مملكت خوزستان قرار دادهاند ؛ كه صاحب « قاموس » در ذيل لغت « اهواز » ، نه شهر بزرگ اهواز را كه مىنگارد ، رامهرمز را جزء آن نه شهر قرار مىدهد . در اين ازمنه هم ، رامهرمز را كه حالا مخروبه است و شهر نيست ، گاهى جزء فارس قرار دادهاند و گاهى جزء مملكت عربستان ، كه اهواز و خوزستان باشد ، ثبت كردهاند .
خلاصه ، شرح رامهرمز از اين قرار است . « ياقوت حموى » در « معجم البلدان » رامهرمز را چنين نگاشته است : « رام در فارسى به معنى قصد و ميل است . هرمز اسم يكى از سلاطين ساسانيان است . يعنى : بناى اين شهر به ميل هرمز است . اين محل يكى از شهرهاى معتبرهى خوزستان است . اهالى محض تصغير ، « رامز » گويند . در اين ناحيه ، ميوههاى سردسيرى و گرمسيرى يافت مىشود . و در جبال اطراف ، در فصل تابستان برف است . شعراء در تكذيب و تصديق ، مدح و ذم رامهرمز ، اشعار زيادى دارند .
در اين زمان نگارنده ، « رامهرمز » هم اسم شهر و هم اسم بلوك است كه حال شهر بودن از آن رفته است . بدوا ، اين مكان موسوم به « رامجرد » بوده است . بعد از آنكه طرف توجه هرمز بن نوشيروان شد ، معروف به رامهرمز گرديد . در سوابق ايام ، رامهرمز جزء مملكت فارس ؛ كنون جزء ايالت خوزستان شده و از گرمسيرات است و ما بين شمال غربى شيراز واقع است . جلگهى رامهرمز از معدن نفت سفيد تا قريهى جولكى است ، به امتداد بيست و يك فرسخ . عرض بلوك رامهرمز ، از شاردين تا قلعهى شيخ ، هفت فرسخ است . و اين
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٠٢