تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
مجلس دربار و بارگاه دولت عرض كرد كه : محض حفظ طرق و شوارع و امنيت شهر و كثرت نفوذ نظميه ، تشكيل سوار و پياده بايد بشود كه مسما به « ژاندارم » گردد . چون مختار السلطنه اصلا از رعايا و تبعه‌ى عثمانى است ، اين سوار و پياده را كه احداث كرد ، آن‌ها را به لفظ و اصطلاح عثمانيان كه « ژندرمه » مىگويند ، موسوم نهاد . شخصى كه ايرانى سرشت و اسلام‌پرست باشد ، اگر احداث كارى كند ، آن كار را به لغت ايرانى و عربى موسوم مىسازد . ما را به لغت تركان چه احتياج است كه اسم سوار را « ژاندرمه » گذاريم ؛ كه مورخين بعد گمان كنند كه شايد عثمانيان بر ايرانيان تسلط و تفوق يافته و به اين مملكت مداخله‌يى داشته‌اند ، كه اسم يك قسم از سواره‌ى ايشان به « ژاندرمه » است . اين چند سطر را براى آن نوشتم كه : اهل ايران از لفظ ايرانى و عربى تجاوز نكنند . هرامرى را كه احداث مىكنند ، به لغت ايرانى اسم گذارند ؛ كه استبداد و استقلال ايشان معلوم شود . نمىدانم چرا دولت ايران ، « مجلس آكادمى » و « انجمن اختراع لغات و اصطلاحات » ندارد كه محتاج به الفاظ خارجى نشود . تقصير از دولت نيست ؛ تقصير از فضلا است ، كه اهمال كرده ، از دولت استدعاى چنين مجالسى نمىكنند . از فضلا هم تقصيرى نيست ؛ تقصير از وزير علوم است . اگر بخواهم واضحتر گويم ، سخن به طول مىكشد ؛ بهتر آن است كه بگويم : تقصير از من است ! بارى ، به حكم دولت اين سواره و پياده‌ى ژاندارم مهيا گشت . اول اعلانى كردند كه : « هركس مواجب دارد و بيكار است ، جزء اين اداره درآيد كه مواجب او به سهولت از ولايات وصول شود ؛ و هركس مواجب كم دارد ، بر مرسوم او افزوده شود » قريب سيصد نفر حاضر شدند ، كه مواجب آن‌ها از دولت به قدر معاش نبود و بيكار بودند . به اين اشخاص اسب و اسلحه و تفنگ و يراق داده شد ، و قدرى بر مواجب و انعامات ايشان افزوده گشت . اداره‌ى خوبى تشكيل يافت . سواران و پيادگان ژاندارمه ، همه از كسانى بودند كه به ارث در دولت داراى مواجب بوده ، پدر داشته‌اند . گمنام و دهاتى نبوده‌اند كه بدون عنوان داخل نوكرى شوند ، و به تدريج جيره و مرسوم برند . سواره‌ى ژاندارم بسيار منظم است و نوكران قابل هستند . از جميع سربازان و بعضى سواران بالاتر هستند . لكن ، من گويم : با ترتيباتى كه در حقوق ملل و دول هست ، گرفتن اين سواران و خرج‌تراشى براى دولت ، حشو قبيح است . ابدا ، دولت و ملت محتاج به اين سواران نيست . همان سواره‌ى قزاق ، براى حفظ داخله‌ى تهران كافى است . ديگران هرچه سوار مىتراشند و ايجاد تابين مىكنند ، محض اين است كه خود را مقدر كنند و در اخذ مواجب سوار ضررى به دولت آورند ؛ و الا ، اين سوارها جواب دشمن خارجى را نمىتواند بدهد . جواب دشمن خارجى با كارخانه‌ى توپ‌ريزى و قورخانه است . اين سوار ژاندارم ، سالى مبالغى خطير از دولت مىبرد و به وجود ايشان احتياجى نيست . لكن ، سواران قابلى هستند ؛ حفظ آن‌ها لازم است . اگر تغيير و تبديلى بايد داد ، بايد از ساير سواران ناقابل حك و اصلاح شود ؛ كه رئيس آن‌ها به اسم جيره و مواجب سوار مالى مىبرد ، ولى سوارى ديده نمىشود ، بلكه پياده‌يى هم به دست
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 295 | منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان / غلامحسين افضل الملك