زودتر نپردازد . با آنكه بىزرم و بىزورم و به چيزى غرور ندارم و در هركارى عاجزم ؛ ولى ، به فضل الهى ، طورى بوده است كه حكام غير امين حقوق بسى اشخاص بزرگ را نرسانيده ، ولى مرسوم بنده را بهطور خوبى فرستادهاند . لكن ، اين شاهزاده بهطورى سخت بودند كه بيانات عريضهى بنده به ايشان اثرى نكرده ؛ به سختى و نرمى ، هرطور كه عريضه نگار شدم ، مواجب ديوانى مرا نفرستادند و معوق گذاشتند . تا آنكه معزول شدند و حق من از ميان رفت .
من به ايشان دو سه عريضه نگاشتهام و حقوق خود را خواستار شدهام ؛ ايشان جوابى به من نگاشتهاند كه عينا در اينجا درج مىشود . هم حقوق قديمى و هم مرسوم جديد بنده را ، كه تازه برقرار شده ، نپرداخته و عذرهاى غير موجه آوردهاند و به جوابهاى نامطابق با سؤال و طفره گذرانيدهاند . من مرقومات متعدده از ايشان دارم ، كه گاهى وعدهى فرستادن مواجب كردهاند ، و گاهى به سالى ديگر موكول داشتهاند ، و كنون به كلى طفره رفتهاند . ولى ، من خود انصاف مىدهم كه : نواب و الا شاهزاده فرمانفرما اعتناء به اين جزئيات ندارد و قصدش دخل بردن نيست ؛ بلكه ، در موارد پليتيكى و تدبير و اجراء خيالات خود ، حاضر است كه تا پنج هزار تومان و ده هزار تومان به رشوه و تعارف و احسان مايه گذارد . لكن ، امروز پليتيك خود را عمدا در اين ديده كه حق بنده و حقوق اهل تهران را نرساند ، تا به مقدماتى كه پيش خيال خود ترتيب داده بود صورت گيرد .
و چنان اتفاقى نيفتاد ، كار طور ديگر شد .
خلاصه ، سواد مرقومهى ايشان كه در جواب بنده از شيراز نوشته به تهران فرستادهاند ، از قرار ذيل است : -
9 شهر جمادى الآخر
« جناب معتمد السلطان ، ميرزا غلامحسين خان اديب و مستوفى ! مشروحهى شما با مرقومات ديگر ، كه مبنى بر سفارش صادر نموده و مستقيما فرستاده بوديد ، رسيد و از سلامت حالات جناب عالى مستحضر و خوشوقت شدم . اينكه نوشته بوديد : « دويست و پنجاه تومان مواجب شما به خرج فارس آمده » و مطالبهى او را نموده بوديد ؛ مطلع شدم . اگر ما يك صد و پنجاه تومان قبولى خودمان را از بابت مواجب شما مىداديم ، و به واسطهى ندادن يك صد تومان كه بلا محل جمع شده ، بالضروره از من ناراضى مىشديد ؛ اين است كه از دادن همهى مواجب شما ، كه دويست و پنجاه تومان جمع شده ، معذرت مىخواهم . چون در تهران ، بلكه در همهى ايران ، يك نفر خوشگو در حق خود سراغ ندارم ، و اگر شما هم خوشگويى نمائيد ، خلاف جماعت است ؛ راضى به مداحى و خوشگويى شما هم نيستم ، و اگر بدگويى هم بفرمائيد ، چندان ، بلكه هيچ براى خود مضر نمىدانم . چرا كه طشت من از بام افتاده و كوس بدنامى ما را بر سر بازار زدهاند . زياده بر اين چه زحمت دهد . »
من در جواب اين مرقومهها ، شرحها نوشته و فروتنىها كرده : كه اهل تهران را با خود بىاخلاص ندانسته ، حقوق من و سايرين را بپردازند . ايشان باز ، ابدا اعتنايى به خيال بنده نكرده ، افعال خود را سرمشق عقل و پيشرفت كار خود دانسته ؛ اين مرقومه را براى بنده ارسال فرمودهاند كه عينا درج مىشود : -
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٩٢