الحق ، وزير نظميه ، مختار السلطنه سردار ، هم كمال نظم را در كار آورد . از كسبه رشوت نگرفت و نگذاشت كه احدى از كسبه تعهدى كند . خود به شخصه رسيدگى مىكرد و به لباس مبدل به ميدان و درب دكاكين رفته ، از نرخ اشياء استحضار مىيافت ؛ و بسى سياستها كرد .
در اين سال كه غله گران بود ، فواكه و بقول و لبنيات بهطورى ارزان بود كه در سنهى قبل هم ، اهل تهران اينطور ميوهى ارزان نخورده بودند . به حسن مواظبت حاجى محمد حسن و انتظام مختار السلطنه ، قيمت اشياء تنزل كرد . برنج در قيصريه ، از قرار « رى » دوازده هزار به فروش مىرسيد . در ظرف چند روز ، هريك « رى » را به هفت هزار دينار به فروش آوردند . همچنين ، قيمت روغن و ذغال بسى تنزل كرد . مردم آسوده شدند و همگان مداح حاجى محمد حسن كمپانى شدند . حاجى محمد حسن در سابق ايام ، چندين سال مبغوض اهل تهران و اهل ايران بود . بعضى ضررهاى ملتى و خسارات اهل ايران را در معاملات ، و انحطاط سكهى نقره و مس را نسبت به او مىدادند و داستانها مىگفتند . اما ، او در اين چندماهه كه مدير مجلس انتظام نرخ بود ، و كفايتها به ظهور رسانيد و از احدى ترس نبرده ، انبارهاى گندم شكافت و نان را براى اهل تهران فراوان ساخت و ايشان را از قحط و غلا نجات داد ؛ رتبهى خود را به جايى رسانيد ، كه تمام مردم فدوى و مداح او شدند و از بدگويىهاى سابق او استغفار كردند و در تمجيد او به هر مجلسى بىاختيار بودند .
اما ، افسوس كه چند ماهى بيشتر طول نكشيد كه او در همين سال ، در ماه شعبان ، وفات كرد . عموم مردم ، بدون استثناء براى او طلب مغفرت كردند و بر وفات او افسوسها خوردند . به حكم دولت حاجى محمد حسين آقا ، فرزند قابل او را كه داراى بسى ثروت است ، به جاى آن مرحوم به مديرى مجلس انتظام نرخ برقرار داشتند . همهروزه ، با ساير اعضاء محترم در دار التجارهى خود ، كه در « سراى امير » است ، مواظب اين خدمت هستند ؛ و تهيهى ناهار و اسباب پذيرايى اهل مجلس ، به عهدهى ايشان است . اين جوان قابل عامل ، كه مثل پيران سالخورده و چكيدهى تجارت و عصارهى مهارت است ، در انتظام نرخ و رسانيدن گندم به خبازان و از خارج ولايات گندم به تهران آوردن ، بسى بىاختيار بود ؛ و روزها سوار شده ، از درب دكاكين خبازان مىگذشت كه خبازان تقلبى نكنند و در فروش نان مردم را معطل نسازند . در كفايت و هنر و بىطمعى در اين كار ، پسر همان پدر بود كه عاقبت بخير شد . حاجى محمد حسين آقا هم چند ماهى در اين كار ، نهايت خداشناسى و مردمدارى را منظور داشت . ولى ، در سنهى آتيهى هزار و سيصد و هفده ، به واسطهى بعضى محظورات كه مجال شرح آن را ندارم ، از اين خدمت استعفا كرده ، خود را به اختيار به كنار كشيد و به نظم اعمال خود پرداخت .
در ماه مبارك رمضان اين سال ، نواب و الا شاهزاده عبد الحسين ميرزاى فرمانفرما ، والى فارس ، وزير جنگ سابق ، از ايالت فارس به حكم تلگرافى معزول شد . و حكم دولتى صادر گشت كه به تهران نيايد ؛ از راه شيراز و روى آب ، به عتبات عاليات ، كه جزء خاك عثمانى است ، رود و در كربلا و نجف و سر من راى و مقابر قريش ، كه مشهد
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٩٠