خبازخانه بگيرم . »
مردمانى كه از املاك خود گندم بسيار داشتند ، در تهران زياد بودند . ولى ، شاخص و بزرگوار ايشان : يكى جناب ظهير الاسلام آقاى امام جمعه ، و يكى جناب ميرزا محمد على خان قوام الدوله بود . و جناب امام جمعه به درجهيى شهامت و بسط يد و بستگى به سلطنت داشت ، كه حاكم تهران واحدى از وزراء قدرت نداشت كه به دربخانهى او رود ، و گندم انبار او را به فلان قيمت طلب كند .
حاجى محمد حسن اول به خانهى جناب امام جمعه پا گذاشت ، و گندم خواست كه از قرار خروارى ده تومان قيمت آن را كارسازى كند . در پائين مجلس نشست و سخنها گفت . جناب امام جمعه با كمال متانت و جمعى از اصحاب و خاصان ، در صدر مجلس نشست و فرمايشات كرد ؛ و گاهى به لطايف الحيل عذرها آورد . و آخر الامر ، به حاجى محمد حسن گفت كه : « شما اول از ساير ملاكين گندم بگيريد ، و بعد به من پردازيد . » حاجى محمد حسن گفت : « شما پر زورتر و قويتر از اهل اين شهر هستيد . اول نزد شما آمده گندم مىگيرم : تا ديگران حساب خود را كرده ، گندم انبار خود را بيرون آورده ، به قيمت ده تومان به خبازان بفروشند و قيمت از من ستانند كه مسلمين آسوده باشند . »
حاجى محمد حسن كه مستغنى از گرفتن ده هزار تومان رشوه بود ، و مخالفت با او مخالفت با دولت محسوب مىشد ، و امتيازات دولتى در اينصورت از ميان مىرفت ؛ لهذا ، جناب آقاى امام جمعه از انبار گندم بيرون آورد و به خبازان داد و قيمت از حاجى محمد حسن گرفت . و قوام الدوله نيز گندمها داد و همراهى كرد . ساير ملاكين تهران و محتكرين ، گندمها بيرون آوردند و قيمت آن را از حاجى گرفتند .
نعمت فراوان گشت و در خبازخانه فراوانى ديده شد . منتهاى گرانى نان در اين سال ، به يك قران رسيد كه پيش به هفتصد دينار مىفروختند ، و كنون به هزار دينار به فروش رساندند . آنقدر توفير قيمت ، چندان به اهالى صدمت وارد نمىآورد . مردم از فراوانى نان و باز شدن دكاكين خبازخانه آسوده شدند . در اين سال ، قيمت هر خروارى گندم به بيست تومان رسيد . و در اينصورت ، بايد نان يك من دو هزار دينار به فروش رسد . ولى ، شخص همايون سلطنت مرحمتى فوق العاده دربارهى رعاياى تهران و عموم ايران فرمودند . قرار دادند كه گندم را از ملاكين به قيمت خروارى بيست تومان بخرند ؛ و به نانوا داده ، از آنها خروارى ده تومان بگيرند كه نان را از قرار يك من يك هزار به فروش رسانند ؛ و از هر خروارى كه ده تومان ديگر باقى مىماند ، تاوان آن را دولت بدهد كه مردم آسوده باشند . در سر اين كار ، تقريبا دولت ايران دويست هزار تومان در توفير قيمت گندم رعايت كرد ، كه نان ارزان به فروش رسد .
هيچيك از سلاطين قاجاريه ، با رعاياى خود اينطور سلوك نداشته بودند كه اين سلطان عادل باذل سلوك داشت . نصف قيمت نان مردم را از خزانهى عامره داد ؛ مردم دعاگو گشتند . مجلس انتظام نرخى در « سراى امير » ، در حجرهى حاجى محمد حسن ، فراهم گرديد ؛ كه وزراى محترم در آن مجلس حاضر مىشدند و قيمت مأكولات را به درستى و بىغرضى معين مىكردند ، كه كسبه در زيادتى تسعير هرجومرج نكنند .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٨٩