تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
كاظمين است ، ساكن باشد . در مجلدات سابق اين كتاب ، از كفايت و چابكى و بلند خيالى و آرام نبودن فرمانفرما در كارها و مداخله‌ى او به هر كارى ، و بستگى مخصوص او را به سلطنت نگاشته‌ايم كه : او وزير جنگ و رئيس اداره‌ى عسكريه‌ى ايران بود ؛ ولى ، به كارهاى كشورى و امر صدارت مداخله مىنمود . لهذا ، در سنه‌ى هزار و سيصد و پانزده ، به شرحى كه نگاشتيم ، جناب مستطاب امين الدوله ، صدراعظم سابق ، بعضى عرايض صحيحه به حضور همايونى كرده ، او را از وزارت جنگ ايران معزول ساخت و به ايالت فارسش انداخت . وى در سنه‌ى گذشته ، به ايالت فارس آمد و تا اين سال و اين ماه ، كه از دو سال چند ماهى كسر است ، به ايالت فارس باقى بود و در فارس نظم‌ها داد . عاملى كرد و دخل‌هاى از روى دانش برد ؛ لكن ، به احدى تعدى فاحش نكرد . ولى ، چون به ايالت فارس مايل نبود و هواى تهران در سر داشت كه در اينجا آيد و به تدبيرات باز به سپهسالارى و وزارت جنگ رسد و به دشمنان فايق آيد و در جميع كارهاى دولتى ، از كشورى و لشكرى و صدارتى و امارتى ، مداخله كند ؛ عمدا حقوق و مواجب اهل تهران را ، كه مرسومشان به خرج دستور العمل فارس منظور بود ، نفرستاد تا آن‌ها شاكى شوند و به ديوان عارض و متظلم شوند كه او را معزول كنند و به تهرانش احضار نمايند ، كه او بعد از اداى حقوق مردم و حسن تدبيرات ، به مقاصد خود نايل شوند . اما ندانست كه فوق تدبير ، تقديرى هم هست . وقتى كه او بدسلوكى كند ، او را معزول مىكنند ؛ ولى ، به تهرانش نخواهند خواست . حكم صادر مىشود كه به عتبات عاليات رود و از ايران دور ماند ، كه مداخله‌ى به كارى نكند . خلاصه ، اين شاهزاده‌ى آزاده از ايالت فارس معزول شده ، به حكم دولت از راه شيراز به عتبات رفت و در آنجا ساكن شد ؛ عجالتا ، از مداخله‌ى به كار ايران بازماند . و من عمدا اين شرح را به راستى نگاشتم : كه اگر كتاب من ، ان شاء اللّه ، چاپ شود و به او برسد ، بدانند كه در انجام مقاصد ، جز تدبير ، يك تقديرى هم هست . بايد قدرى سلامت نفس و ملايمت طبع جست ، و به كفايت و پول و نسب و حسب و فضل و بستگى به سلطنت و تدبير ، مغرور نشد ؛ كه روزگار بسى عجايب دارد . اين شاهزاده ، ان شاء اللّه ، صفات بد ندارند . و اگر صفت بدى هم داشته باشند ، مرا با آنكه در حقيقت‌نويسى ، به امر دولت ترسى و ملاحظه‌يى نيست ؛ باز قدرت ندارم كه صفت بدى در باره‌ى ايشان بنگارم . ولى ، همين‌قدر به اذن ايشان اجازه دارم ، كه به‌طور حكايت ، نه به طرز شكايت ، در اين كتاب بنگارم كه : ايشان مواجب ديوانى مراهم كه جديدا و قديما و اصلا و اضافا به خرج فارس منظور بود ، نفرستادند . هرچه عريضه نگاشتم ، اثرى نكرد . چند سال است كه بعضى از حكام بيدين ديوث كج معامله‌ى ولايات ، به لطايف الحيل حقوق مردم را نداده‌اند ؛ و در حساب دولت خرج‌تراشىها كرده ، خود را طلبكار قرار مىدهند ؛ و در مقابل ده هزار تومان طلب از ديوان ، معادل پنجاه هزار تومان حقوق مردم را نمىپردازند . و وزراى ديوانخانه هم ملاحظه از اين گونه حكام كرده ، كار را به دفع الوقت مىگذرانند و حقوق مردم فاسد مىشود . ولى ، با اين حالت ، هيچ حاكمى را نديده‌ام كه حقوق ديوانى مرا