ان شاء اللّه ، به نظر وزير علوم رسيد ، بر بنده متغير نشوند . در خلوت مرا بخواهند و بگويند : فلانى ! ترا كه با من سروكارى نبود ؛ چرا در تاريخ دولتى اينطور نگاشتى و مرا در روزگار ضايع گذاشتى ؟ من گويم كه : تو مردى نيك نفس بودى ؛ چرا در كار خلل آوردى ؟ و خلل او را باز نمايم : كه بر آزار من اقدام نكند . اگرچه ، هيچكس نمىتواند به من آزار رساند كه تكليفم معين است .
وزارت قورخانهى مباركه ، كه از شعب ادارهى عسكريه است ، به عهدهى ميرزا كريم خان منتظم الدوله ، سردار مكرم ، مفوض آمد . اين سردار ، بسيار مرد درستكار و در اين روزگار از اخيار و ابرار است . وزارت قورخانه سابق با ضياء الملك بوده است .
رياست اصطبل توپخانهى مباركه ، كه از شعب ادارات وزارت جنگ و ادارهى عسكريه است ، به عهدهى ميرزا رضاقلى خان مجير السلطنه ، پسر برهان الدوله - كه برادر جناب نظام السلطنه ، وزير ماليه ، هستند - واگذار شد . سابق ، گويا با محمد حسن خان بوده است .
در فصل سنبله و ميزان هذه السنهى هزار و سيصد و شانزده ، كه وقت درو كردن و برداشتن خرمنها بود ؛ زارعين هرملكى در بلوكات تهران - مثل : خوار و ورامين و ساير بلوك - ، خرمنها را كه روى هم انباشتند ، گمان كردند كه حاصل خوب به دست آمده است . و « خدار » ها و اهل تخمين ، هرخرمنى را پربار تصور كردند . ولى ، چون خرمن كوبيده شد و گندم از كاه جدا گشت و به ميزان آمد ، تمام « خداران » و « خراصان » كه وزن گندم و جوهر خرمنى را به تخمين درمىآوردند ، ديدند خطا كردهاند و حاصل درست به عمل نيامده است . مثل آنكه ، خرمنى را كه به چهل خروار گندم حدس و تخمين زده بودند ، بيست خروار و هيجده خروار به دست آمد ، و از هر خرمنى نصفانصف و نيمنيم برداشته شد . به اين جهت ، بار گندم هرروز در ميدان كم آمد و آوردن آرد به خبازخانه دير رسيد و كسر آمد .
خبازان و اهل شهر محتاج به گندم خمسه و ساوه و عراق شدند . كرايهى بارگيرى گندم از شهرهاى دور ، بر قيمت گندم قدرى افزود . لهذا ، خبازان بهانهى جزيى به دست آورده ، پخت نكردند و فوق الانصاف قيمت نان را بالا بردند ؛ و در آرد ، سبوس و خاك اره و بعضى چيزهاى ديگر مخلوط كردند و بر نمك نانها افزودند . و شاطران نانواخانه ، به دستور استادان خبازخانه ، در پختن نان و نان درآوردن از تنور اهمال كردند : كه مردم در دكهى نانوايى دو پشته و سه پشته جمع شوند و از نبودن نان هراسان شوند و به قيمت گران خرند ؛ و اگر از هر ده سير نان ، هفت سير نان به ايشان دادند ، از بيش و كمى دم نزنند و به بردن همان هفت سير نان به جاى ده سير ، قانع شوند كه فرزند و عيال ايشان بىنان نشوند و از گرسنگى نميرند .
سبحان اللّه ! اين طايفهى جاكش صفت ، بسى بىاعتدالى كردند ؛ و نزديك بود از بىنظمى ، مثل دورهى ناصرى كه در سى سال قبل وقوع يافت « 31 » ، قيمت يك من نان به پنج
هامش
( 31 ) - مقصود سال مجاعهى 1288 هجرى قمرى است .