علوم ، از نامحكمى خود كه در گرفتن سالى بيست و پنج هزار تومان از براى مدرسهى دار الفنون دارند ، و احتشام السلطنهى باهوش ، پسر مرحوم علاء الدوله اميرنظام ، در مجلس انجمن معارف مدعى ايشان شدند و گفتند : « اين پول را كه بيهوده گرفته و بيفايده خرج مىكنيد ، به خرج مدارس انجمن معارف برسانيد ! » ؛ ايشان از اين سخن منزجر شده ، به حضور همايونى اشتباهكارى كرده ، از براى انجمن معارف و تأسيس مدارس مليهى مظفريه ، بعضى معايب ذكر كرده ؛ قرار دادند كه خود را رئيس انجمن معارف و مدارس مليه قرار دهند كه بعضى مفاسد موهومى به ظهور نرسد . احتشام السلطنهى بيچاره را مقصر ساختند ، و او برائت ذمه حاصل كرد و صدق و دولتخواهى خود را آشكار ساخت ، و از انجمن معارف خود را به كنار كشيد .
شرح اين داستان و شرح مدارس مليه را اگر بخواهم بنگارم ، سخن به جايى مىكشد كه جمعى در كشتن من اقدام مىكنند . سخن را به رمز مىگويم ، كه شايد كمتر از من برنجند . من نه جزء انجمن معارف بودهام - و قدرى مقام خود را بالاتر دانستم كه خود را جزء اين اجزاء قرار ندادم - ، نه مؤسس مدرسه بودهام كه خود را مغرض قرار دهم .
از هر حيث آسايش دارم ؛ و به اختلاف كارى ، آلايشى در من نيست . جميع وزراء حال سلامت مرا مىدانند . لهذا ، اگر ايرادى به نيرالملك وارد آرم ، ترسى ندارم . همينقدر مىگويم كه : من به نير الملك ، وزير علوم ، و ساير بستگان و كسان مرحوم على قلى خان مخبر الدوله ، وزير داخله ، كه شرح حال آن طايفه به خوبى در ساير مجلدات اين كتاب نگاشته شده ، اخلاص دارم . همگان به درستى و راستى معروف هستند . اما ، تعجب از نير الملك دارم ، كه با كمال خوش فطرتى ، چرا غرض به خرج داده ، و محض سخن احتشام السلطنه اشتباهكارى كرده ، اين دستخط را در بارهى خود صادر كردند ؛ و راه علم را بستند و ترقيات اهل ايران را ، كه باعث قوت و قدرت سلطنت است ، مسدود ساختند ؟
اين دستخط كه صادر شد ، جناب نير الملك ، وزير علوم ، اعضاى انجمن معارف را خواستند و اين دستخط را خواندند . همگان ظاهرا تسليم شدند ؛ ولى ، در غياب ، اكثرى از ايشان سخنان زشت گفتند . مردم كه به خيالات نير الملك آگاهى يافتند ، ديگر تأسيس مدارس در محلات نكردند و به تربيت اطفال و احداث دبستان نپرداختند . گفتند : « لازم نيست كه ما زحمتى بكشيم و خانهيى بسازيم ، و ديگرى از پس پرده آيد و خود را صاحب خانه كند ، و بر ما بى جهت و بدون معاونت ، رئيس و حاكم گردد . »
به واسطهى اخلاصى كه به نير الملك ، وزير علوم ، دارم ، درست مطلب را توضيح نكردم . و شرحهاى طويل در اين قضيه لازم است . اما ، همين قدر مىگويم كه : بعد از مردن مرحوم محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، كه در دورهى ناصرى جلوى علم و هنر و فضل و ترقيات ملتى و دولتى را مىگرفت ، در اين دوره ، چشم ما به وجود جناب نير الملك ، وزير علوم ، روشن يا تاريك است كه مانع ترقيات دولت و ملت ايران شد . بسى مدرسهها مدروس ماند ، و بسى آبادانىها مطموس گشت . ديگر كسى به خيال تأسيس مدرسه و تربيت اطفال نخواهد افتاد . اين تحقيقات مجمله و مهمله و مبهمهى بنده ، اگر عما قريب ،
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٨٦