تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
وزارت تجارت هم به عهده‌ى كفايت ميرزا ابراهيم خان معاون الدوله ، فرزند مرحوم فرخ خان امين الدوله ، واگذار گرديد ؛ و به يك ثوب لباده‌ى ترمه‌ى مرصع مخلع شد . صورت دستخط نزد ما موجود است ؛ لكن ، نوشتن آن چندان اهميت ندارد . وزارت معادن ايران ، كه سابقا جزء وزارت علوم بود ، اين اوقات به ميرزا نظام الدين مهندس الممالك ، كه مردى عالم به حساب و هندسه و قوانين اروپ است و وجودش زيور و رونق دانشمندان اهل ايران است ، واگذار شد . از علوم خارجه‌ى اين مرد ، در مجلدت سابق اين كتاب شرحى نگاشته‌ام . هركس خواهد ، رجوع به آن مجلدات كند . دستخط مبارك كه در تفويض اين منصب درباره‌ى او شرف صدور يافته ، از قرار ذيل است . چون به علم و استحقاق به اين منصب رسيده است ، عين دستخط او را مىنگارم . و اين مرد عالم ، لايق بسى مناصب ديپلوماسى است . « چون ميرزا نظام الدين مهندس الممالك از جمله‌ى خانه‌زادان و چاكران مخصوص دولت ، و سابقه‌ى خدمات او از زمان وليعهدى تاكنون در نظر است و علم و اطلاع و احاطه‌ى او در كار معادن در حضور مبارك مشهود است ؛ لهذا ، برحسب تصويب و تصديق جناب اشرف اكرم ميرزا على اصغر خان صدراعظم ، به موجب اين دستخط مبارك ، وزارت كليه‌ى معادن را به عهده‌ى كفايت و كفالت مشار اليه واگذار داشته ؛ و محض تكميل مرحمت يك ثوب لباده‌ى شمسه‌ى مرصع براى خلعت او عنايت فرموديم : كه موافق دستور العمل جناب اشرف صدراعظم ، به مراسم خدمت مزبوره پرداخته ، مراسم كفايت خود را بيشتر ظاهر سازد . ربيع الاول 1316 . » جناب ميرزا نظام الدين را قدرى گفتيم ؛ خوب است كه دوستانه عيب ايشان را هم بگوئيم . ايشان عيبى ندارند ؛ لكن ، من گاهى در عالم خيال خود مىگويم : اين مرد با علم و باكفايت ، چرا كار معادن ايران را ترقى نداده ، و مثل سابق اين كار رونقى ندارد ؟ آهن‌ها و ساير فلزات و بعضى چيزهاى مفيد ، در سنگ‌ها و كوه‌ها مانده ؛ چرا آن‌ها را بيرون نمىآورند و منافع آن را براى ديگران مىگذارند ؟ آهن‌ها و ساير فلزات كه در كوه‌هاى مازندران وديعه گذاشته شده است ، به زبان بىزبانى مىگويند : اى وزراى معادن ! اى هنرمندان ايران ! چرا وجود ما را معطل گذاشته‌ايد و ما را به عرصه‌ى مشهود نمىآوريد ؟ خداوند ما را براى شما حاضر و آماده ساخته است ، و شما در اين زمان به ما از اقارب هستيد . چرا ما را مهمل مىگذاريد كه به اجانب و آيندگان واگذار شويم ؟ جناب مهندس الملك با علم ، چرا به صدراعظم ايران و شخص سلطنت عرض نمىكنند كه : ماشين ريختگرى و اسباب آهن‌سازى و فلزكارى از فرنگ به ايران بياوريد و در پاى اين كوه‌هاى پر نعمت ايران كار كنيد ؛ فلزات بيرون آوريد ، به فرنگيان بدهيد و در مقابل طلاى پلاتين بگيريد ؟ از اهل اين زمان كه مأيوسم ؛ اميدوارم كه آيندگان به اين نوشته‌ى من اعتنايى كنند و گوى سعادت و اقبال دريابند . نمىدانم چه سرى است كه در ايران ، هركارى را كه به شخص بىعلم مىدهند ، آن كار ضايع و مهمل است ؛ چون همان كار را به شخص با علم و با اطلاع هم كه مىدهند ، باز آن كار رونقى ندارد ؟ « خدايا ! زين معما پرده بردار . » من در وزارت مردمان بىدانش طعنى نمىزنم ؛ اما ، در وزارت مهندس الممالك كه اهل علم