غرض داشت ، و سايرين بيكار و بىنان بوده ، خواستند عنوانى پيدا كنند و خود را محتاج اليه دولت قرار دهند . تعجب من در اين است كه : چرا شاهزاده اسماعيل ميرزاى معز الدوله ، كه عاقل و عالم و زاهد و شاهپرست و گذشته از حكومت با ثروت تمام [ است ] ، خود را داخل اين جمع كرد . مرا مجال نشد كه از او سبب بپرسم . ولى ، همين قدر دانم كه : طايفه او را مجبور به اقدام اين كار كرده بودند . مثلا اگر حضرت و الا ظل السلطان ، حكمران اصفهان ، و حضرت و الا ركن الدوله ، والى خراسان ، در تهران بودند ؛ ابدا ، به اجماع شاهزادگان و حاضر شدن در اين مجلس حاضر نمىشدند ، و شأن ايشان اجل بر اين صحبتها بود . آنان مىدانند كه : حفظ شأن دولتى و سياست مدن لازم است ؛ به غلط هواخواهى نمىكنند . چنان كه ، در تهران ، باز بعضى از شاهزادگان و اميرزادگان محترم بودند كه ابدا در مجلس اين شاهزادگان با غرض بيكار حاضر نشدند . تعجب من فقط در اقدام معز الدوله است ، كه او چرا خود را داخل در اين زمره كرد . اين شرح را براى آن مىنويسم كه : ديگر شاهزادگان بزرگ از حفظ مراتب خود نكاهند ، و به حمايت فرزند خود هم كه لوطى و « مشطى » « 30 » و خلاف كار باشد نپردازند ؛ حفظ سلطنت و دولت و ملت لازم است ، نه حفظ خويشان و بستگان .
و پس از رفع اين قضيه ، يك دو ماه كه گذشت ، باز همان شاهزادگان بزرگ را ديدم كه به منزل جناب نظام الملك آمده ، اظهار شرمسارى كرده و ادبها ورزيده و پائين مجلس نشسته ؛ با كمال تهورى كه داشتند ، كوچكى كردند . آدمى كه چنين ضعيف الحال است ، چرا بى جهت تندى مىكند ؟
خلاصه ، آقا عزيز در خانهى خود متوقف گشت و در تهران نظمى پديدار گرديد ، كه ديگر لوطيان هرزگى و شرارت نداشتند و به حالت مستى بيرون نمىآمدند . من خود شنيدم كه يك نفر از سركردهى لوطيان به « نوچگان محله » مىگفت كه : « ديگر مست از خانه بيرون نيائيد و به فكر هرزگى و هوسناكى نباشيد ! مشغول كسب و كار شويد ، كه لوطى بودن فايدهيى ندارد . در جايى كه دست آقا عزيز ، كه هزار نفر ايل و تبار داشت ، بريده شود ؛ ما اگر هرزگى كنيم ، سرمان به باد مىرود و گوشوارهى « تير قاپوق » مىگردد . » و از اين به بعد ، ديگر هرزگى از جوانان بيكار و بيعار تهران بروز نكرد .
تمام مردم بر سياست مدن جناب نظام الملك تحسين كردند . اين قضيه گذشت . كنون ، ساير تغييراتى كه در اين سال هزار و سيصد و شانزده وقوع يافت ، بعون الهى ، بايد نگاشته شود .
بعد از عزل جناب مستطاب امين الدوله ، صدراعظم ، در اين سال جناب نظام السلطنه ، وزير ديوانخانهى عدليه و تجارت ، كه به منصب وزارت ماليه نايل شد ، وزارت ديوانخانهى عدليه در ماه ربيع الاول اين سال هزار و سيصد و شانزده ، از قرار دستخط مبارك به نواب شاهزاده نصرت السلطنه ، رئيس خلوت همايون و خازن مهر مهرآثار ، واگذار گرديد .
دستخطى كه دربارهى ايشان شرف صدور يافته نزد ما موجود است ؛ لكن ، نوشتن آن باعث اطناب كلام است . لهذا ، صرفنظر كرديم .
هامش
( 30 ) - كذا ( - مشدى . )