تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
را ، محض احترام شريعت ، به آزار لوطيان بگمارند . ولى ، محض سلامت عقل ، گفتند كه : نظم و حكومت تهران با نظام الملك است ، بايد به او مطلب را عرضه داريم تا كيفر به عمل آيد . لهذا ، هردو سوار شده ، به حالت شوريده و اضطراب از امامزاده داوود به نظام آباد منزل ييلاقى نظام الملك ، آمده ، عرض حال كردند . جناب نظام الملك ديدند كه : اگر جلوى اين كار را نگيرند و حفظ شريعت و دولت نكنند ، فردا لوطيان هر محله آشوبى بر سرپا كرده ، از هر گوشه‌يى صدايى برمىخيزد ؛ شورشيان زياد مىشوند و جمهوريان هم در ديوانگى و افساد و شرارت خود مىافزايند ، و كار هرج‌ومرج مىشود . لهذا ، مأمورين غلاظ و شداد فرستاده ، آقا عزيز ، رئيس لوطيان ، را با چند تن به تهران احضار كرد . آن‌ها حاضر شدند و استنطاق به‌عمل آمد . ثابت شد كه كسان و همراهان آقا عزيز ، به ناحق در صدد آزار زنان و بىاحترامى واعظين برآمده‌اند . لهذا ، جناب نظام الملك ، كه از شرارت‌هاى لوطيان مسبوق بود ، محض نظم و از براى سكوت واعظين و سادات و اهل علم ، بفرمود كه چوب و فلك حاضر آوردند . فرشان پاى آقا عزيز را در فلك گذاشته ، بناى چوب زدن گذاشتند . ناگاه ، آقا عزيزى كه چندين سال آب بىلگام خورده و فسادها كرده و از حكومت قصاصى نديده و در ميان لوطيان نامى داشته ، ديد كه چوب مىخورد و فردا نزد لوطيان آبرويى نخواهد داشت . لهذا ، از زير جامه‌ى خود دو لوله طپانچه و ششلول بيرون آورده ، تيرى به طرف اجزاء و حاكم بگشاد داد . تير خطا كرد و كسى را نكشت . لكن ، جناب نظام الملك فرمود كه او را از زير فلك بيرون آرند و به زندان خانه‌اش كشانند ؛ تا كيفيت را به عرض شاهانه رسانند . او را به مجلس بردند . بيان واقع را راپرت كرده ، به عمارات ييلاقى سلطنتى كه در شمران است رسانيدند . دستخط مبارك و حكم محكم صادر شد كه : « دست آقا عزيز را كه چنين خلاف واضحى كرده ، ببرند تا ديگران چنين جرأت نكنند . » در حكم شرع محض سياست مدن ، شاهر به سيف حدى و سياستى وافر دارد . چنين شخصى البته بيشتر حد و سياست خواهد داشت . خلاصه ، روز ديگر ، دست آقا عزيز را به حكم دولت و حكومت و به رضاى ملت بريدند . آن جوان مخذول شد و به هرقدر كه تندروى كرده بود ، سزا ديد و از كسان خود خفت يافت . كسان و زنان خانه‌ى آقا عزيز كه بسته و خويش خود را ذليل ديدند ، به درب خانه‌ى شاهزادگان بزرگ رفته ، فرياد « وامعيناه » و « واغوثاه » كشيدند . همهمه درافتاد ، ماده غليظ شد . يكى از شاهزادگان بزرگ تهران ، كه در منصب دولتى اول كس بود و احتشامى وافر داشت ، به واسطه‌ى غرضى كه او را با جناب مستطاب نظام الملك بود ، و درستى و حق‌گزارى جناب نظام الملك هم در آن قضيه‌ى سابق برهمه كس معلوم شد ، اين مطلب را دنبال كرد . از شاهزادگان بزرگ جمع‌آورى نموده ، همه را همداستان و همدست كرد كه به شخص سلطنت عرضه دارند كه : « چرا در حكومت نظام الملك ، دست يك شاهزاده‌يى بريده شده است ، افتخار و اعتبار ما زايل شده ؟ بايد جناب نظام الملك تلافى كند » . خلاصه ، تمام شاهزادگان مجالس بر سر پا داشتند و عريضه‌ها نگاشتند و اظهار تظلم