مىكردند . اما ، همه مثل نوكر آقا عزيز محسوب مىشدند .
خلاصه ، در فصل تابستان كه گرما در تهران قدرت شدت مىكند ، رسم كسبه و لوطيان و بيكاران اين است كه : پياده و سواره ، به طرزى مخصوص از تهران حركت كرده ، به اسم زيارت امامزاده داوود ، كه مقبرهى او در پنج فرسخى تهران در ميان كوههاى البرز واقع شده است ، به هواخورى و استنشاق نسيم مىروند و قدرى راحتى و آسايش ديده ؛ و در شبانروز اعتدال هوا ديده ، به تهران مراجعت مىكنند .
مقبرهى امامزاده داود در وسط كوههايى واقع شده كه تا قريهى « كيكا » نيم فرسخ مسافت است ؛ ولى ، در سر مقبره ، ده و آبادانى و منازل خانهها نيست كه زوار زياد بتوانند آنجا منزل گيرند و راحت باشند . فقط در آن محوطه ، چند اتاق زوارى ساخته شده ، كه هركس زودتر برود ، در آن اتاقها منزل مىكند . و يك چند نفرى هم در آن محوطه ، چادر مختصرى مىزنند . يك شب يا دو شب مانده ، آذوقهى همراه خود را خورده ، حركت مىكنند . و بعضى مردمان ، بىچادر و دستگاه ، در آن محوطه يك شب و يك روز يا چند ساعتى توقف كرده ، بعد از زيارت به طرف شمران و تهران كوچ مىنمايند .
خلاصه ، در دو ماه تابستان ، در چنين مكان تنگى كه آبادانى و دكان و خانهيى نيست ، اهل تهران ازدحامى كرده ؛ هر روزى هزار نفر در آنجا توقف دارند . در اينصورت ، هر كسى مىخواهد كه در اتاقهاى ساخته شده منزل كند : تا روز آفتاب گرم نخورد و شب به سرماى آن سرزمين مبتلا نشود . در تابستان ، بر لوطيان تهران حتم است كه به زيارت امامزاده داوود آيند و يك دو سه روزى هواخورى كنند و به تهران مراجعت نمايند . زيارت امامزاده داوود براى لوطيان ، مثل طواف كعبه براى حاجيان است .
خلاصه ، در تابستان اين سال ، آقا عزيز ، سردستهى اهل « محلهى پامنار و حياط شاهى » ، با چند تن از يقه چركينان كه به يقه چركينى افتخار دارند ، از تهران به امامزاده داوود آمدند . چادر و دستگاه كه نداشتند ، و در سنگزار و كنار چشمهسار ماندن هم باعث مىشد كه در روز گرماى آفتاب خورند و در شب سرما برند ؛ در صدد يافتن اتاق و طاقى و رواقى درمىآيند . در يك اتاق ، چند نفر زن را بدون مرد ديدند كه ساكن شدهاند . به آنها مىگويند كه : از اين اتاق بيرون رويد تا ما منزل كنيم . زنان مىگويند كه : ما اين حجره را براى خود گرفتهايم . شما بهجاى ديگر رويد .
لوطيان در صدد برمىآيند كه به زور اين زنان را بيرون كنند ؛ لهذا ، چادر آنها را كشيده و دست بىعصمتى دراز كرده ، آن زنان را عنفا بيرون مىكنند . آن زنان ناله و فرياد برآورده . « وامحمدا ! و اشريعتا ! » مىگويند ؛ كه چرا در شريعت محمدى ناحسابى واقع مىشود . جناب سيادت ماب اكبر شاه ، ملقب به اشرف الذاكرين ، و جناب حاجى ميرزا لطف اللّه صدر الواعظين ، كه از بزرگان واعظين و مردمان غيرتمند هستند ، در آن هنگام به زيارت آمده بودند . نالهى زنان را مىشنوند . از منازل خود بيرون آمده ، به حمايت برمىخيزند و به لوطيان مىگويند : چرا متعرض اين زنان شديد ؟
لوطيان دست و زبان هرزگى را دراز كرده ، به اين دو نفر محترم و اجزاء و كسان ايشان بىاعتدالى مىكنند . اين دو نفر مىتوانستند كه داد و فرياد كنند و هزار نفر زوار
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٧٩