« كلاه پوست و ماهوت » را به « كلاه نمد » تبديل كرد . به جاى « پوتين » و « غندره » و « ارسى » ، « گيوهى پيكانى » و « ملكى شيرازى » بهپا كرد . كار را به جايى رسانيد ، كه تا اين زمان ، كسى او را جزء شاهزادگان نمىدانست . مردم گمان مىكردند كه او فقط از طايفهى قاجاريه است . اين جوان باريكاندام به درجهيى شجاعت و رشادت داشت ، كه از هيچ بلايى و از هيچ مستى و از هيچ رشيدى و از هيچ ديوانهيى ، در زدوخورد روگردان نمىشد ؛ به پاى جان مىايستاد و كار از پيش مىبرد .
با اينهمه تهور ، معقوليت و مردانگى و آدابدانى و انصاف و مروت داشت . در عالم جلافت و ركاكت ، طورى ظرافت و سلاست داشت كه مىتوانست خود را در حوزهى هر بزرگى درآورد . ولى ، او اعتناء به اين سخنان نداشت ؛ فقط هم خود را مصروف به لوطيگرى كرده بود كه در اين بازار رونقى يابد ، و رونق هم يافت . من در شرح حال بعضى از وزراء بيان زياد ندارم ، و در حق اين جوان كه با منش آشنايى نيست ، شرح و بسط مىدهم : كه اسم او در تاريخ بماند .
اين جوان در دورهى ناصرى ، در ماه رمضان ، در مسجد شاه تهران با نايبان قاطرخانهى ديوانى كه جميعا دعوى لوطيگرى دارند ، در سر مسئلهيى نزاعى كرد .
لوطيان « پامنار » هواخواه و پشتبند آقا عزيز بودند ؛ ولى ، از ترس دويست نفر اجزاء قاطرخانهى ديوانى ، كناره يافتند . خود آقا عزيز به تنهايى تاب مقاومت آورده . با آن جثهى نحيف و اندام ضعيف ، خود را در آن ازدحام خلايق بر قلب قاطرچيان زده ؛ به ضرب « ششپر » و « قمه » ، دوازده نفر را از پا انداخت و مجروح ساخت . ديگران فرار كرده ، جانى به سلامت در بردند .
اين وقعه به عرض شاه شهيد رسيد ؛ و حضرت و الا نايب السلطنه ، حكمران آن زمان ، طورى اصلاح كرد كه آقا عزيز سالم مانده ، نواب قاطرخانه هم راضى شدند .
آقا عزيز از اين قبيل كارها زياد كرده و سالم مانده است ؛ ولى ، سلامت نفس او محض صفات خوبى است كه از او شنيدهام . اين جوان در عالم رشادت و لوطيگرى خود ، هيچوقت نامردى نكرده ؛ به زور خود زن و بچهيى را به منزل خود نبرده است و با اهل محل همراهى داشته . زن و بچههاى همهكس را مثل عصمت خود دانسته است . اين جوان طورى بود كه اگر تاجر و عالم و نوكر باب آن محله ، پسر خوشگلى داشت و در عبور و مرور از دستاندازى لوطيان محله سالم نبود ؛ چون به آقا عزيز اظهار مىكرد ، كه خانه و زندگانى من متعلق به شما است ، ديگر احدى از لوطيان قدرت نداشت كه به آن بچه نظرى افكند و سخنى گويد .
خلاصه ، آقا عزيز طورها و طرزهاى خوب داشت . لوطى حسابدان بود . با عموم مردم همراهى مىكرد . در خانهى او قمارخانهيى داير بود . همهكس به او باج مىداد ؛ مرشدان « زورخانهى پامنار » هم به او دستى تعارف مىدادند . شهرت رشادت و جلادت اين جوان ، سالها است كه در تهران معروف است . به رقابت و همچشمى او ، از هر محلهيى هم لوطيان - مثل : « على قرهى پاچنارى » و « حسين ببرى محلهى قاجار » و فلان استاد « محلهى آب سردار » و غيره و غيره - تا هزار نفر برمىخاستند و شبها شرارتها
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٧٨