تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
خوانده ، روى ديگر را نخوانده . فريب بعضى اراجيف را خورده ، از دوقه‌ى صحيحى به شاخه‌زار و خشك و سقيمى متوسل مىشوند . مسئله‌ى مذهب و بىمذهبى ربطى به عقل و سفاهت ندارد ؛ بسته به فطرت ذاتى و صبغه اللّه است . بسى عاقل را ديدم كه به مذهب صحيح مىرفت ؛ بسى بىعقل را ديدم كه باز توسل به همان مذهب صحيح مىجست ؛ و باز بسى باهوش و خردمند را ديدم كه مذهب ناصحيح داشت ؛ و نيز برخى بيهوش و بيخرد را يافتم كه مذهب ناصحيح را اختيار مىكرد . بسى تحقيقات درين باب بايد كرد ، كه مجال شرح نيست . همين‌قدر عرض مىكنم كه : خداوندا : مرا غرضى در مذهب نيست . محمد و على را كه حق دانسته‌ام ، صحيح پنداشته‌ام . اگر بهتر از اين‌ها كسى است ، مرا به ايشان بگردان ؛ و الا ، مرا محكمتر گردان كه از فسق و فجور كناره يابم . خلاصه ، مرا يقين نيست كه مظفر الملك به مذهب « بابيه » باشد ؛ همين‌قدر دانم كه او باكفايت و قدرى درستكار است . و او پسر آن مردى است كه تاريخ « الف الليل » عربى را به فارسى ترجمه كرده است « 29 » . و « الف الليل » فارسى خوب ترجمه شده ؛ ولى ، با اصل عربى چندان مطابقه ندارد . من بسى اختلاف در عربى و فارسى آن ديدم . عجب‌تر اينكه ، نسخه‌ى عربى « الف الليل » را هم دو قسم ديدم كه با هم اختلاف داشت . ولى ، خوب است كه وقتى صحيح‌تر كنم . اصل « الف الليل » ، اكثر از حكاياتش غلط و مجعول است . ابدا ، در دنيا مدينه‌ى « نحاس » نبوده است كه مورخ « الف الليل » جعل كرده است . مثلا ، خواسته است كه از روى حكمت ، افسانه و ترانه‌يى گويد و به مردم نصيحتى آرد . ولى ، مدينه‌ى « نحاس » و اژدها ساخته است كه ابدا صحيح نيست . چون مردمان متوسط الحال آن قضيه را برخوانند ، و مقدمات آن را ، كه مدينه‌ى « نحاس » و سخن گفتن زاغ و كبوتر باشد ، بىاصل دانند ؛ در نتيجه‌ى آن مقدمه ، هرچه از حكمت و موعظه باشد ، آن را مهمل مىشمارند . بايد مقدمه صحيح باشد ، تا نتيجه درست آيد . اغلب موعظه‌هاى « الف - الليل » ، مثل كتاب « كليله و دمنه » و « مثنوى » است ، كه حكايت پندى آن‌ها از گفتگوى حيوانات و مشاجره‌ى محسوسات بلاعقل است . چون در اين زمان ، اصل آن‌ها دروغ به نظر مىآيد ؛ لهذا ، به موعظه و نصيحت كه مىرسد و فرع آن اصل است ، به طريق اولى مهمل به نظر مىآيد . ولى ، رمان و افسانه‌گويى فرنگيان اين‌طور نيست كه مقدمه را از موهوم گيرند و به موجود نتيجه آرند ؛ اصل مقدمه و افسانه را طورى مىسازد كه از عقل و تصور انسانى خارج نبوده ، بعد به نتايج و مواعظ مىپردازد كه اثر داشته باشد . ما ايرانيان بسى آثار خوب در روزگار داريم و بسى افسانه‌هاى مجعول ، مثل كتاب‌هاى مجهول كه اصطلاحات آن از روى حكمت و بيانات « معتزله » و « اشاعره » است ، در ميان مىآوريم ؛ كه كار ما را فاسد مىكند و « اصل حقيقت » را از ميان مىبرد . اين ترهات چيست ؟ اين افسانه‌ها براى كيست ؟ كه ديگر احدى گول اين الفاظ را نمىخورد . وزارت كل ذخاير عسكريه‌ى ممالك محروسه به عهده‌ى كفايت حسن خان اجلال - السلطنه ، پيشخدمت خاصه‌ى حضور همايونى ، واگذار گرديد .
هامش
( 29 ) - مقصود ، ميرزا عبد اللطيف طسوجى تبريزى است .