و اختلاف و اختلال در ميان نيايد . لهذا ، روز شنبه ، نوزدهم صفر اين سال هزار و سيصد و شانزده به موجب دستخط تلگرافى ، جناب مستطاب معظم را از قم به دار الخلافهى تهران و دربار همايون احضار فرمودند . ايشان روز سهشنبه ، بيست و دويم صفر ، وارد صاحبقرانيه شدند . چون ورود ايشان به صاحبقرانيه و رفتن به دربار و ديدن بعضى از امراء خيانتكار را خالى از سير و سياحت نبود ؛ نواب ممتاز الدوله - پسر حضرت و الا ركن الدوله ، والى خراسان - با من قرار داد كه : سحرگاهان روز سهشنبه ، از خواب برخاسته و از تهران شتابان به صاحبقرانيهى شميران رفته ، به منزل جناب امين الملك ، وزير داخله ، - برادر جناب مستطاب امين السلطان ، صدراعظم اسبق - ورود مىكنيم و منتظر ورود امين السلطان شده ، با ايشان به دربار مىرويم و اظهار عقيدتى مىكنيم . من قبول كردم .
على الصباح ، با ممتاز الدوله در درشكه نشسته ، به طرف شميران رانديم . دو فرسخ راه را به سرعت طى كرديم . ذرعى از آفتاب طالع شده بود ، كه به صاحبقرانيه رسيديم . اهل اردو را ديديم كه تازه از خواب برخاسته ، به تهيه و تدارك كارهاى صبح مىپردازند .
به خانهى ييلاقى جناب امين الملك وارد شديم . اجزاء ما را در اتاقى بردند و چاى آوردند . جناب امين الملك از خوابگاه خود بيرون آمده ، به اين حياط و به اين رواق كه محل بار عام بود ورود كرد . و همگان منتظر و مشعوف بودند كه ، جناب امين السلطان كنون ورود خواهد كرد . پس از صرف چاى و قليان ، اجزاء خبر آوردند كه : الان ، جناب امين السلطان وارد باغ و خانه خواهد شد . ما همگى بىاختيار از اتاق بيرون آمده ، خود را به در سراى رسانيديم . ناگاه ، جناب امين السلطان با كرم خان و چند تن از همراهان ، با لبى خندان و رويى تابان ورود كردند . غرق غبار و گرد سفر بودند . و با آن حالت خستگى ، باز بشاشت وجه داشتند ؛ و با رشاقت بيان و طلاقت لسان ، به ما اشخاصى كه جلو رفتيم ، احوالپرسى كردند و اظهار مهربانى نمودند . وى فورا ، محض شستن سر و رو و رفع غبار و عوض كردن لباس ، به اتاقى مخصوص رفت . كسى در نزد وى جز پيشخدمت نرفت .
بعد از لمحهيى ، صورت را شستوشويى دادند و بيرون آمدند كه به حضور مبارك شاهانه مشرف شوند . « شستوشويى كن و آنگه به مناجات شتاب ! »
يك فنجان چاى خورده و قليانى كشيده ، عازم شدند كه به دربار صاحبقرانيه رفته ، به حضور مبارك شاهانه مشرف شوند . از خانهى ييلاقى جناب امين الملك ، وزير داخله ، تا عمارات سلطنتى ، پنج دقيقه مسافت داشت . وى از خانه بيرون آمد و ما در پشت سر او بوديم ، تا وارد دربار شديم . هريك از رؤسا و امراء دربار كه ملتفت ورود ايشان شدند ، جلو آمدند ، تعظيمها كردند ، ستايشها نمودند . ايشان با همه اظهار لطف حقيقى مىكردند . اگر شخص مخالف منافقى را مىديد كه به او خضوع و خشوع مىكرد ، نه به طورى كه تزوير كند ؛ بلكه ، به طرز تفضل و خداوندگارى ، نهايت مهربانى را به او مىكرد . به اين هيأت به حياط دربار وارد شده ، از آنجا به باغ مخصوص سلنتى ورود كردند و به حضور مبارك شاهانه مشرف شده . بندگان اقدس همايون به ايشان بسى اظهار التفات كردند و احوالپرسى نمودند ؛ و بعد از هشت دقيقه ، فرمودند : « چون از سفر رسيدهايد ، كنون برويد و راحت باشيد ! »
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٥٣