« حاجى كه دلى از او طربناك نشد * جز در پى آب و كندن خاك نشد
با اينهمه رشتهى قنات و كاريز * يك گوشه زريدههاى او پاك نشد »
حاجى در توپريزى و اجراء قنوات اصرار وافر داشت ؛ ولى ، مال دولت را غالبا بيهوده خرج مىكرد و بر آن ضررها ، از بىعملى ، آثار و فوايدى مترتب نبود .
مثلا : در ريختگرى و آهنكارى به جهت آلات و ادوات توپريزى و اردوكشى وقتى گفت كه : « از براى باركشى اردوى نظامى قاطر و يابو كفايت نمىكند ، بايد شتران را هم به زير بار آورد كه حمل سيورسات و آذوقه كنند . » و چون پاى شتران در سنگلاخ و دماغههاى كوه مىلغزد ، و به واسطهى نداشتن سم مجروح مىشود و بار را به منزل نمىرسانند لهذا ، از براى پاى شتران ، مثل سم قاطران ، از آهن كفشى ساخت و در پاى آنها به پيچ و مهره استوار كرد ، تا در سنگزارها نلغزند و بار را به منزل رسانند . به همين سوء خيال امر كرد كه در قورخانه ، كفشهاى آهنين براى پاى شتران به قدر چهل هزار پا ساختند و آماده كردند . وقتى كه اين كفشها را در مقام امتحان به پاى شتران استوار كردند و آنها را راه بردند ، آهن فشار سختى به پاى شتران داده ، آنها را از راه انداخت و حركت پديد آمد . آنگاه ، دانستند كه مبالغى خطير به دولت ضرر خورده و حاصلى نبردهاند .
اين قضيه را آيندگان غريب مىشمارند ؛ لكن ، الان هنوز در قورخانه و انبار ذخيرهى ايران ، از آن كفشهاى آهن موجود است كه تلى انباشته شده و به مصرفى ديگر نرسيده است . و سركردگان و رؤساى قورخانه در اين دوره ، به ديدن و بودن آن كفشها شهادت مىدهند .
و نيز در باب اجراء قنوات هم بسى خبطها داشت ؛ كه در اراضى بىفراز و نشيب كه آب سوار نمىشود ، امر به حفر قنوات مىكرد . و اين قضيه از او مشهور است كه پير مردان و پيرزنان و جوانان به سخن او مثل مىزنند و مىگويند : « پدرسوخته ! آب در نمىآيد ، نان هم درنمىآيد ؟ » و اصل اين گزارش چنين بوده است كه : او در مكانى سخت و صعب و بىاستعداد ، امر كرد كه چاهها بكنند و آب درآورند ؛ و به مقنىها بسى اجرت مىداد . روزى ، مقنيان و رئيس ايشان را خواست ، گفت : « چرا كار را تمام نمىكنيد ؟ » آنان گفتند : « تا كى پول بگيريم و بيهوده براى شما كار كنيم ؟ هرچه زمين را مىكنيم ، آب درنمىآيد . » حاجى گفت : « پدرسوختهها ! شما چه ابا و امتناعى داريد ؟
فرضا كه آب درنيايد ، نان كه درمىآيد . » يعنى : اگر از براى من آب درنيايد ، از براى شما كه اجرت مىگيريد ، نان درمىآيد كه قوت جان كنيد . اين سخن حاجى در تمام ايران معروف است .
اگرچه حاجى بدون مناسبت گاهى حفر قنوات مىكرده ؛ ولى ، اين سخن او كه مثل شده ، بسيار كلام صحيحى است كه مىگويد : شما نفع خودتان را ببريد ، چه كار به ضرر من داريد ؟ كه من تكليف خود را مىدانم .
خلاصه ، با اينهمه خطاها ، باز از حاجى بسى آبادانىها ماند . بيشتر از خالصه و