تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
رقبات دولت ايران ، از املاك خاصه و آبادىهاى حاجى است ؛ كه گفت من فرزندى ندارم و به واسطه‌ى سعايت دشمنان ، پيشكش دولت كرد . و من شرح آن را در « تاريخ صدر اعظم‌هاى دولت قاجاريه » نگاشته‌ام « 26 » ، و از حالات حاجى چيزها نوشته‌ام . حالا همين‌قدر مىگويم كه : حاجى ميرزا آقاسى ، نامش ميرزا عباس و پسر ميرزا مسلم ايروانى است ؛ و شخصى باسواد و عارف‌مسلك و خوش‌نيت و آدمى نيكو بوده است ، و بسى كارهاى نيكو داشته است . لكن ، براى صدارت ايران لايق نبوده و بسى خبطها و حركات زشت داشته كه در « صدر التواريخ » نگاشته‌ام . اگر تمام شرح حال او را بخواهم بنگارم ، ما را زيادتر از اندازه از نوشتن اين تاريخ مظفرى به دور مىاندازد . اينكه او صدارت يافت ، جهات عديده دارد ؛ بايد از « عبد الصمد عارف » پرسيد ، كه داستان آن طويل است . به هرحال ، تفضل يا غضب الهى شامل او شد كه او متقلد امر صدارت شد ، و از اصل عرفان و زهد حقيقى كناره يافت . اما ، در دوره‌ى او ، مردم ايران و تهران بس راحتىها داشته‌اند . اجانب نمىتوانستند به كار ايران مداخله كنند . قيمت نان در تهران يك من يك عباسى ، كه هشت پول باشد ، بوده است . و اكنون ، نان در تهران ، يك من هفت عباسى و نيم . كه شصت پول باشد ، به فروش مىرسد . ساير اجناس را هم همين‌طور بايد قياس كرد . رفته‌رفته ، كار به هرج‌ومرج كشيده . و ما از احسانات شاهنشاهى ممنونيم ، كه به عطيات وافره‌ى خود ، مردم را آسوده كرده است . اكنون ، به سر تاريخ اصلى برويم . روز شنبه ، پنجم صفر اين سال ، بندگان اقدس همايون محض تفرج و درك نزاهت ، با خاصان درگاه و مقربان بارگاه و اردوى كيوانى دستگاه ، از صاحبقرانيه‌ى شميران عزيمت قريه و نزهتگاه « لشگرك » فرمود ، كه از ديهات ييلاقى طرف شمال شرقى كوه البرز و در كنار رودخانه و جاجرود است . پنج شبانروز ، آن قريه مضرب خيام اردوى منصور بود . و بندگان اقدس همايون دو روز از ايام توقف اين مكان ، به كوه « ورجين » ، كه از رشته‌هاى جبال البرز و از شكارگاه‌هاى مخصوص سلطنتى است ، تشريف‌فرما شده ، شكارهاى زيادى به دست خودشان صيد فرمودند . و پنجشنبه ، دهم صفر ، با حشم و خدم از لشكرك به صاحبقرانيه رجعت كردند و در آنجا توقف داشتند . و به تدريج به خيال افتادند كه كار مملكت با وزراى مختلفه الاحوال ، كه به ديگران نفاق دارند و هر كدام به غرض شخصى سخن مىگويند ، از پيش نخواهد رفت ؛ بايد صدراعظمى نافذ القول و محبوب قلوب خاص و عام و متدين به دين ، صحيح و خوش‌فطرت و بلندهمت و باكفايت در كار باشد ، كه اصلاح امور دولت و ملت كند و مردم از او متنفر نباشند و امر و نهيش را اطاعت ورزند ، و خاطر اقدس همايونى در اصلاح اخلال جميع امور جزئيه آسوده باشد . لهذا ، رأى مبارك چنان اقتضا فرمود كه : اول جناب آقا ميرزا على اصغر خان ، صدر اعظم اسبق ، را كه چندى است پس از عزل از تهران بيرون شده و در قم متوقف گشته ، به دار الخلافه‌ى تهران احضار كند كه به سرخانه و زندگانى و كسان و بستگان خود باشد ؛ و بعد از چند روزى ، زمام كار را به دست او دهد كه از هرجهت ، دولت و ملت آسوده شود
هامش
( 26 ) - مقصود « صدر التواريخ » است ؛ تأليف ميرزا محمد حسين فروغى ( ذكاء الملك ) و غلامحسين اديب ( افضل الملك ) . محمد حسن خان اعتماد السلطنه بر آن نظارت داشته است .