تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
باصفا و سبز و خرم است ، اما نه به اشجار تربيتى ؛ بلكه ، به علف‌هاى طبيعى و گل‌ها . از كثرت سرما ، ابدا در اين سرزمين‌ها درخت روئيده نمىشود و به هيچ وجه درخت نيست ، و خانه نيست و رعيت و سكنه ندارد . ممكن نيست كه در آنجاها آدميزاد خانه بسازد و زندگانى كند و كشت و زراعت نمايد . در اين چند يورت ، چه آب‌ها و چه رودخانه‌ها و چه چشمه‌ها سارى و جارى است . از لاى هر سنگى و از دامنه‌ى هر كوهى ، چشمه‌هاى كوچك بيرون مىآيد و از سنگ خاره آب مىجوشد . در جلگه‌ها ، رودخانه‌ها جارى است . در مرغ‌سر ، رودخانه‌ايست كه تقريبا صد سنگ آب دارد و مرور و عبور قدرى به اشكال است . در بعضى جاها ، گودال‌هاى كوچكى است كه آب گرم معدنى در آن‌ها است ؛ ولى ، چندان اهميت ندارد . من شبى محتلم شده ، خواستم غسل كنم . خود را در آن گودال‌ها انداختم . ديدم ، به‌طورى گرم است كه آدمى را در آنجا درنگ كردن اشكال داشت . و ساير مردم به اين نكته برنخورده‌اند . در تابستان ، در شب بايد در اين سرزمين با خز و سنجاب و آتش زندگانى كرد . و چادرهايى كه افراشته مىشود ، بالتمام در صبح از كثرت شبنم‌تر است . و صبح تا ظهر كه شخص حركت مىكند ، علف‌ها كه به دامن مىخورد ، شلوار را تر مىكند . آسمان در اين سرزمين ، دايما ابر است و هوا ترشح دارد . ولى ، اگر بعد از چند روز ، اتفاقا چند دقيقه ابر زايل گردد و آفتاب شود ، هوا به غايت گرم مىشود كه در زير چادرها ماندن خالى از اشكال نيست . در اين اراضى خانه‌يى كه نيست ، بايد به زير چادر سر كرد . در اين‌صورت ، اگر آفتاب بتابد ، لابدا هوا گرم مىشود . اينجا ، غالبا سرماى زننده و گاهى از روزهاى تابستان ، گرماى گزنده دارد . در اين سرزمين ، جز سه ماه ، بلكه دو ماه بيشتر ممكن نيست كه پرنده و چرنده و آدميزاد توقف كند . باقى ايام ، چنان سرد است و چندان برف مىآيد كه جلگه‌ها پر از برف مىشود و راه عبور و مرور ممكن نيست . اگر چنين نبودى ، البته با اين همه آب‌ها در اين اراضى و صحراها و دشت‌ها ، خانه‌ها ساخته مىشد و مردم ساكن مىشدند و خانه‌ها مىساختند و زراعت‌ها مىكردند . اما ، در اينجا طورى هوا سرد است كه در زمستان ، عبور و مرور ممكن نيست و درخت روئيده نمىشود و چرنده عبور نمىكند . جز سال سه ماه ، كسى در آنجا زيست نمىكند . در سه ماه تابستان ، ايل « عرب » و ايل « بربر » و اهل « هداوند » از ورامين بلوك تهران كوچ كرده ، به اين سرزمين به « ييلاميشى » مىآيند . چادرهاى پشمى مىافرازند و باشكوه و نزاهت ، به يورت‌هاى اين سرزمين مىافتند . دوغ‌هاى خوب دارند . كره و روغن و كشك و پنيرى از آن‌ها به‌دست مىآيد ، كه نهايت امتياز را دارد . « پنير لارى » معروف است كه بهتر از « پنير دولت آمريك » است كه از خوك مىگيرند و به تهران مىآورند . سبحان اللّه ! اين ايلات حالت غريبى دارند . من روزى از درب هزار چادر ايشان گذشتم . ميل كردم كه به آن‌ها وارد شوم و از ناهار اردوى دولتى بگذرم ، و ظرافت‌هاى بىمعنى را كنار گذارم و به غذاهاى طبيعى پردازم . از اسب پياده شده ، با رفيقى