الدوله ، كه دار النظاره در ادارهى ايشان است ، يك ثوب جبهى ترمهى شمسهى مرصع مرحمت شد ؛ و به مصطفى خان حاجب الدوله يك ثوب پالتوى ترمهى شمسهى مرصع عطا گرديد .
روز چهارشنبه ، دويم صفر بندگان اقدس همايون محض سركشى از صاحبقرانيه سوار كالسكه شده ، تشريف فرماى دار الخلافهى تهران گشتند . وزراء عظام و ارباب دواير دولتى همه به حضور مبارك مشرف شده ، به ايشان در انجام و اجراء امور دولتى بعضى فرمايشات شد . تا عصر ، بندگان اقدس شاهانه در شهر تشريف داشته ؛ بعد از آن ، سوار شده ، باز به قصر صاحبقرانيه رجعت فرمودند .
جمعه ، چهارم صفر توپهاى جديدى كه اين اوقات به امر دولت قوىشوكت از فرنگ ابتياع شده و تازه به دار الخلافهى تهران وارد كردهاند ، براى نظارهى بندگان اقدس همايون به صاحبقرانيه برده ؛ در حضور مبارك ، توپچيان از توپها تيراندازى كرده ، به معرض امتحان درآوردند . و يك يك از لحاظ مبارك گذشت . شاهزاده وجيه اللّه ميرزاى سردار معظم ، وزير جنگ ، و جمعى از وزراء و صاحبان مناصب عسكريه و سرداران و امير توپخانه ، در اين حالت شرفاندوز حضور همايون بودند . آيندگان گمان نكنند كه : اهل ايران از صنعت توپسازى در اين زمان بىبهرهاند ، كه محتاج به خريدن توپ از خارجه هستند ؛ نه چنين است . اهل ايران از عهدهى توپسازى نيكو برآيند ؛ ولى ، چون اهل اروپ ، بخصوص اهالى دولت اطريش ، در فن توپريزى پيشقدمتر و كاملتر از سايرين هستند ؛ لهذا ، گاهى توپ و اسلحهى حرب از خارجه ابتياع مىشود .
از چندين سال قبل ، توپريزى و تفنگسازى در ايران معمول بوده و هست ، و نيكو از عهده برآمدهاند . چنان كه ، در دورهى سلطنت محمد شاه غازى ، كه جد اين سلطان عادل باذل است ، حاجى ميرزا آقاسى ، صدراعظم آن دوره ، بفرمود كه از قورخانهى ايران هزار توپ ريختند و نيكو از عهده برآمدند . و هنوز ، توپ و اسباب قورخانهى ايران ، همان اسباب و ادوات و آلاتى است كه در دورهى آن شاه به حكم حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم ريخته شده است . حاجى ميرزا آقاسى در دوازده سال صدارت خود ، به دو كار ميل داشت : يكى انتظام عمل توپخانه و قورخانه و توپريزى ، و يكى به حفر قنوات و آباد كردن ديهات و اجراء آب . ولى ، مرحوم محمد رضا ميرزاى افسر تخلص ابن خاقان مغفور فتحعلى شاه ، طاب ثراه ، كه از افاضل آن زمان بوده است ، در اين دو كار هم حاجى ميرزا آقاسى را هجو كرده و اين مربع را ساخته است .
« نگذاشت به ملك شاه حاجى درمى * شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمى
نه مزرع دوست را از آن آب نمى * نه . . . خصم را از اين توپ غمى »
و نيز او گويد :