« عبد الباقى » نام كه باهوش بود ، به چادر پشمى و سياه ورود كرديم . زنان و مردان ايل پيش آمدند . و چون دانستند كه از اهل اردو هستيم ، احترام كردند . ما گفتيم : « ناهارى حاضر آوريد ! » فورا ، دوغ و سرشير و كره و ماست و پنير و نان حاضر آوردند . ما غذاى طبيعى خورديم و بر تمدن فحش داديم ، كه ما را روزها به خوردن غذاهاى مصنوعى ، چقدر مبتلا و با ملاحظه مىكرد .
خلاصه ، در وسط خوردن غذا ، ديدم بچهيى را در كنار چادر خوابانيدهاند كه رنگ رويش زرد است و بيهوش افتاده ، و علايم تب و نوبه در او هويدا است . من رقت كرده ، نزد آن بچه رفتم . و به مادر و پدرش گفتم : « چرا به حال اين بچه مواظب نشدهايد كه اينطور نوبه كرده و ناخوش شده است ؟ من به شما گنه گنه مىدهم كه به او بدهيد تا خوب شود ! » و دستور العملى در حفظ صحت او گفتم ، كه از آن قرار رفتار نمايند ؛ و بسى نصيحتها درين باب گفتم ، كه از حفظ صحت سستى نورزند .
آنها ابدا اين سخنان را گوش نداده ، گفتند : « ما اين دواها را نخوريم و علت ناخوشى اين بچه را مىدانيم . چند روز است كه ما دوغ نگرفته و مشك نزدهايم و به اين بچه دوغ ندادهايم ؛ به اين جهت ناخوش شده است . امروز ، مشك زده ، دوغ به او مىدهيم ؛ خوب مىشود . بعد كه من از آنجا حركت كرده به اردو رفتم ، روز ديگر از آنجا گذشته ، حال بچه را پرسيدم . نشانم دادند و گفتند : « بچه را دوغ داديم و بهبودى يافت ! » و آن بچه از بيهوشى و اغماء بيرون آمده ، دور خود مىگرديد . من از اين حال تعجب كرده و از اين غرايب در عمر خود بسيار ديدهام .
در يورت مرغ سريك بنا و آثار قبرى است ؛ اهل اردو احتمال مىدادند كه امامزاده مىباشد ، و از قديم درينجا اين بنا ديده شده است . ولى ، مهمل مىگفتند . من ندانستم كه اين مقبره از كيست . در « تاريخ رويان و طبرستان » ، بعضى جنگها كه در لار واقع شده است ، شرحها نگاشتهاند ؛ و من اگر نقل اقوال آنها كنم ، سخن به طول مىكشد و رشتهى تاريخ مظفرى از دست مىرود . لهذا ، هركس خواهد ، رجوع به آن تواريخ كند كه مطلع از وقايع لار شود . رويان كه در اين سطرها گفتم ، همانجا است كه حال كجور گويند ؛ و طبرستان كه معلوم است .
آبهاى اين يورتها و جلگهها از طرف پلور ، كه نزديك دماوند است ، به رودخانهى « لاسم » مىريزد ، و از آنجا به درياچهى مازندران مىرود . ولى ، من مصب اين آبها را با رودخانهى لاسم نديدهام ، از قول ديگران مىنويسم ؛ لكن ، پلور و دماوند را ديدهام .
همين قدر در معرفت ژغرافياى لار كافى است . كنون ، به سر تاريخ مىرويم .
بندگان اقدس همايون در دويم ربيع الاول كه به طرف لار حركت كردند ، چند شبانروز در آنجا به سر برده ؛ بعضى از روزها ، به شكار و سوارى مىپرداختند و بعضى از ايام ، عرايض وزارتخانهها و حكام و رعايا به حضور مبارك خوانده شده ، به دستخط مبارك جواب مىنگاشتند . بعد ، از لار حركت كرده ، روز شنبه ، هفدهم ربيع الاول ، كه روز ميلاد حضرت سيد المرسلين بود ، در قريهى گلندوك تشريف داشتند . على الرسم ، در آنجا لوازم جشن عيد سعيد مهيا گرديده ، شب هفدهم در اردوى شاهنشاهى چراغان
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٥٦