شمسهى مرصع مفتخر گشتند .
در سنهى هزار و سيصد و پنج ، ايالت عربستان و چهار محال و بختيارى ، با لقب جليل نظام السلطنه به ايشان مرحمت شد ؛ و برادر ايشان ، محمد حسن خان ، لقب سعد الملك يافت .
بيرق دولتى كه از آن پيش در عربستان معمول نبود ، در شوشتر و تمام نقاط كارون و محمره منصوب نموده ؛ دو دروازه براى عمارت حكومتى ، و سربازخانهيى از آجر و كاشى بنا كردند . و در قلعهى « سلاسل » ، حمام خوبى احداث ؛ و در خاك شوشتر ، غرس نخيلات نمودند . از بصره و بغداد ، نهال پرتغال ؛ و از نجف اشرف ، برنج به عربستان خواسته ، كاشتند . و « برنج نجفى » ، كه حالا معروف به « نظامى » است ، در آنجا معمول داشتند .
و در بند قير ، كه به سلطانيهاش موسوم ساختند ، بناى تلگرافخانه كردند . و در اهواز ، ايجاد بندر ناصرى كردند . و از بندر صاحبقرانيه ، كه در بندر محمره ملتقاى شط العرب است و محل عبور جهازات جنگى و تجارتى مىباشد ، عمارات و حمامى بسيار ممتاز احداث ؛ و از طرف ديگر شط ، سربازخانه و توپخانه ايجاد كردند . و همان سال ، در هواى تموز عربستان كه نمونهى تنور سوزان است ، متمردين مشايخ فلاحيه را گوشمالى بسزا دادند . در ازاء اين خدمات ، در اولين سال به نشان تمثال شاهنشاه شهيد سعيد ، و در سال دويم به رتبت و حمايل و نشان امير تومانى نايل گشتند ؛ و در سال سيم ، بنيان بنادر در كنار كارون نموده ، از طرف دولت به يك قبضه شمشير مرصع از درجهى اولى مفتخر گرديدند .
در سال سيصد و هشت ، از ايالت عربستان استعفا كرده ، عزيمت تهران داشتند ؛ كه حكم به اقامت و حكومت در بنادر فارس به ايشان رسيده ، دو سال در بنادر و جزاير فارس اقامت و حكومت كرده . در بندر لنگه ، كه عمارت دولتى نداشت ، مقر حكومت بنا نموده . در ناىبند ، كه خارج از آبادى بندرعباس و هوايش بهتر از شهر است ، نيز عمارتى تابستانى به جهت حكومت احداث كردند . خرج اين هردو بنا را از مال خاصهى خود داده ، يك قبضه شمشير مرصع ، به رسم خلعت حكومت بنادر و جزاير و گمركخانههاى اصفهان و يزد ، دربارهى ايشان مرحمت شد .
در سنهى هزار و سيصد و ده ، عزم تقبيل آستان همايون نموده ؛ رضا قلى خان مجير السلطنه ، برادرزادهى خود را در بنادر گذاشتند و خود به تهران آمدند . در همين سنهى هزار و سيصد و ده ، ايشان را به ايالت و فرمانفرمايى مملكت فارس و بندر بوشهر منصوب و روانه نمودند ؛ و به خرقهى شمسهى مرصع مخلع شدند . و در اين ايالت ، خدماتى نمايان كردند و دست تغلب اشرار و رضا خان عرب را از آن مملكت كوتاه ساختند ؛ و به اعطاى يك ثوب پالتوى تنپوش خسروانى مفتخر گشتند و به دربار احضار شدند .
در سنهى هزار و سيصد و سيزده ، كه آخرين سال سلطنت شاهنشاه شهيد سعيد ناصر الدين شاه بود ، به ايالت و فرمانفرمايى عربستان و بختيارى و بروجرد و لرستان منصوب و روانه شدند . برادر خود ، محمد حسن خان سعد الملك ، را در بروجرد و لرستان گذاشته و خود به عربستان شتافتند .
در شهادت شاهنشاه شهيد سعيد ، با آنكه در آن داهيهى ناهنگام اسباب انتظام به قدر
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٤٧