وزير داخله زودتر از وى مهر كرده بود . از اين كار برآشفت و سخنان حقه گفت ؛ و اظهار داشت كه : « اول بايد من صحت برات را امضاء كنم و بر پشت او مهر بزنم . آن وقت ، وزير داخله يا هركس كه صدراعظم باشد ، برات را مهر كند كه مطمئن به امضاء وزير ماليه باشد . وزير داخله را از صحت مرسوم و صدور برات و عمل دفتر ، چه اطلاع است كه هنوز برات به مهر من نرسيده ، او مهر مىكند ؟ » لختى اين سخنان بگفت و مهر وزير داخله را از پشت برات با آب دهن محو كرده ؛ چون اصل برات صحيح بود ، آن را به مهر خود مختوم ساخته ، آنوقت به صاحب برات گفت : « حالا اين برات صحيح است . كنونه نزد وزير داخلهاش برسان تا وى نيز مهر كند ! » ما حاضرين كه از وضع اين زمان آگاهيم ، مىدانيم كه اين مرد چقدر قدرت ورزيده است و استقلال به خرج داده ، و سخنى هم صحيح گفته است . اما ، از همهكس برنيايد كه به صدراعظم يا وزير داخله سخن درست گويد ؛ كه درست آن ، درشت خواهد شد .
اين وزير بزرگ كه وزارت ماليه يافت ، از شهامت و كفايتى كه داشت ، تمام مستوفيان محاسبهدار و مستوفيان بىمحاسبه ، همهروزه ، بدون تعطيل و بدون عذر و تعلل به دفتر حاضر شده ؛ دفتر خانهى مباركه محلف الملائكه و مهبط الوحى و التنزيل شد . مستوفى كاردار و بيكار طورى ازدحام مىكردند ، كه بسى روزها جا بر مردم تنگ مىشد و بالا و پائين در مجلس نبود . هركس به هر نقطهى دفترخانه كه مىنشست ، آنجا را محل شرف خود مىدانست . در دورهى هر وزير ماليهيى ، مستوفيان چندان به آمدن دفتر اقدامى ندارند ؛ هر كدام دستگاهى مرتب و ناهارى معين داشته ، در سرما و گرماى شديد به دفترخانهى مباركه حاضر نمىشوند . لكن ، در اين دوره ، بدون آنكه به حكمى مجبور باشند يا فراشى به دنبال ايشان رود ، همهكس حاضر خدمت بود . هم از اين وزير ماليه مىترسيدند ، كه مبادا كار ايشان را به ديگرى دهد ؛ و هم به او اميدوار بودند ، كه هر كار و مطلبى داشته باشند به او اظهار كنند ، وى مستقلا در دولت ، به شرط صحت ، صورت مىدهد و به حكم وزير داخله يا صدراعظم حواله نمىكند و مردم را معطل نمىسازد .
وزيرى بود كه مردم از او ابا و خوف . و رجا داشتند . مردمان خارج از دفتر ، مكرر براى او حكم آوردند كه : « مواجب فلان از فلان محل به فلان محل تبديل شود ؛ يا جنس او مسعر گردد . » او مىگفت : « لازم نبود كه زحمت كشيده ، حكم صادر كنى . اگر عرض تو صحيح باشد و به خود من اظهار مىكردى ، صورت مىدادم . » اين كلام مىگفت و حكم او را امضاء مىداد . مردم از اين كار او كه در دفتر استقلال امر و استبداد رأى داشت ، اميدوار شدند .
اين وزير ماليه با آن شهامتى كه داشت و با آن كثرت كار و ازدحام مردم ، به هريك از مستوفيان وارد دفتر كه هيچ محل رجوع و كارى نبود ، باز اعتنا مىكرد و احوالپرسى مىنمود . از او به نهايت مىترسيدند و به انتها درجه رضامندى داشتند .
اين وزير ماليه قبل از طلوع فجر ، از خانهى خود حركت كرده ، به دفتر مىآمد ؛ در حالتى كه ، احدى در ديوانخانه نبود و فراشان عمارت از خواب بيدار نشده ، جاروب نكشيده بودند ، و درب ارك درست باز نشده بود ، و اهالى نقارهخانه كه بايد طلوع فجر
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٤٣