جناب امين الدوله در صدارت خود ، براى مردمان امروزهى ايران مضر بود . لكن ، اگر دوامى مىكرد و خيالات خود را اجراء مىداشت ، از براى مردمان آتيه بسيار خوب بود : همه آسوده مىشدند و تكليف زندگانى خود را مىدانستند . وى كارهايى را كه در ظرف ده سال به تدريج بايد صورت دهد ، خواست در شش ماه اجراء دارد و نتوانست و مردم به او شوريدند . يك دفعه ، به پنج كرور مردم كه مواجب مىبرند ، نمىتوان گفت :
« شما محروم از مرسوم باشيد و در كارها مداخله نكنيد و از دولت چيز نخواهيد ! » چنين مردمى كه هشت هزار سال به طورهاى ديگر عادت كردهاند ، بر چنين شخصى شورش مىكنند و در تخريب كارش مىكوشند . بايد به تدريج اينها را تحليل آورد .
خلاصه ، جناب امين الدوله از مبادى عهد شاهنشاه شهيد سعيد ، به وفور عقل ، درخور تربيت مخصوص خسروانى برآمده ؛ سالها در خلوت خاص سلطنت ، مشغول خدمت و منشى مخصوص حضور همايون بودند . در سال هزار و دويست و نود ، به لقب امين الملكى و منصب وزارت رسائل نايل شدند . ادارهى پست ممالك ايران نيز به ايشان تفويض شد .
و الحق ، اين اداره در كمال انتظام بود . سنهى هزار و دويست و نود و پنج ، كه « ويكتور امانوئل » پادشاه ايتاليا وفات كرد ، اعليحضرت « هومبرت » پادشاه حاليه ، به جاى پدر به سلطنت برنشست . جناب امين الدوله از جانب شاهنشاه شهيد سعيد - يعنى : اعليحضرت ناصر الدين شاه - به سمت سفارت مخصوص ، براى ابلاغ تعزيت از فوت ويكتور امانوئل و تهنيت جلوس اعليحضرت هومبرت ، مأمور دربار ايتاليا گرديد ؛ و اين خدمت را به طورى كه بايد به انجام رسانيد ؛ به تبليغ اوامر سلطنت به دار الشوراى كبرا و نظم آن مجلس به عهدهى ايشان واگذار شد .
وزارت وظايف و اوقاف هم ، كه شغل موروثى ايشان است ، در سال هزار و دويست و نود و هفت ضميمهى ساير مشاغل ايشان گرديد . در سنهى هزار و دويست و نود و نه ، به لقب جليل امين الدوله ، كه از القاب بزرگ ايران است ، ملقب شدند . در سال هزار و سيصد و چهار ، كه نواب شاهزاده محمد تقى ميرزاى ركن الدوله ، برادر شاهنشاه شهيد ، كه از رياست مجلس وزراء و دار الشوراى كبرا كناره جسته ، به ايالت خراسان و سيستان مأمور شدند ؛ رياست مجلس دار الشوراى كبرا به عهدهى جناب امين الدوله واگذار گرديد . ايشان وزراء را هفته [ يى ] سه روز در مجلس حاضر كرده ، در انجام امور دولتى با هم مشورت مىكردند و راپرت امور را به حضور مبارك شاهانه مىفرستادند . اين مجلس خوب محفلى بود ؛ لكن ، هركس صدراعظم يا وزير اعظم باشد ، نمىگذارد چنين مجلسى داير باشد . بايد اجراء امور دولتى ، به امر و نهى صدارت باشد و وزراء اين مجلس در كارها رأى از خود نداشته باشند .
خلاصه ، در آن زمان ، جناب مستطاب آقا ميرزا على اصغر خان صدراعظم ، وزير اعظم بود . در وزارت عظماى خود ، كار صدارت مىكردند . امور دولتى راجع به ايشان بود . ايشان در تقويت اين مجلس نكوشيدند و كار دولتى را راجع به اين مجلس نكردند ، كه مشورتى به ميان آيد . حسن رأى و تدبير صحيح خود ، مطالب را به عرض حضور
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٣٨