جناب امين الدوله پس از چندى توقف ، عريضهيى به شخص همايون سلطنت نوشته ، استيذان خواست كه اجازهاش دهند تا به مكهى معظمه رفته ، چندى از شنيدن بعضى مقاولات موحشه آسوده باشد . دولت او را به رفتن مكهى معظمه مأذون ساخت . وى با برادر خود ، مجد الملك ، به مكه رفته و به مصر و اسلامبول عبورى كرده ؛ در كمال سلامت ، بدون مخاطرات به رشت آمدند و در لشتهنشاء توقف نمودند .
اما ، سبب اضطراب و وحشت مردم از جناب امين الدوله اين بود كه : او فرمود حقوق وزراء و شاهزادگان و مستوفيان و عموم طبقات نوكر را از خرج ولايات برگردانند ؛ و در تهران ، حقوق ايشان را برات دفترى ، به شكلى مخصوص ، صادر كرده ، تنخواه خود را از خزانه و وزارت گمركخانه دريافت كنند . حقوق اهالى تهران را ، اهالى دفتر از خرج كتابچهى دستور العمل ولايات برگردانيدند . اين فقره ، باعث وحشت شد . چنان گمان كردند كه چون براتها به نظر امين الدوله برسد ، وى محض آنكه خرج دولت را زيادتر از دخل ماليات ديده بود ، شايد از حقوق اهالى كسر كند و در مواجب و وظايف مردم جرح و تعديلى آرد . علاوه بر اين ، هر قدرى را هم كه از مواجب آنها باقى گذارند ، ديگر از خزانه به صعوبت و تعويق وصول خواهد شد . اهالى تهران چنان عادت دارند كه : از حكام ولايات زودتر مىتوانند حقوق خود را وصول كنند ؛ لكن ، عاجز هستند كه در تهران از وزير خزانه مرسوم ديوانى خود را دريافت دارند . هروقت كه از خزانه مطالبهى اموال مىكنند ، وزير خزانه مىگويد : « قسط ماليات از حكام ولايات نيامده و غلات ديوان به فروش نرسيده است . » حكام ولايات هم كه مبلغى باقى داشته باشند ، به خزانه نمىفرستند . صورت مخارج سرحدى نوشته و بعضى مصارف قلمداد كرده ، خود را طلبكار قرار مىدهند و به اين جهت قسط خزانه را نمىفرستند . وزير خزانه هم كه از خود نمىتواند حقوق مردم را بدهد . به اين واسطه ، مواجب طبقهى نوكر سوخت و لا وصول مىماند .
ولى ، وقتى كه حقوق ديوانى مردم به خرج ولايات آيد ، اين مردم براى وصول ماليات ، كه در ازاى مواجب آنها است ؛ به اصرار و سماجت و ابرام و لجاجت و تملق و برانگيختن شفعا يا نوشتن فحش ، حقوق خود را از حكام بلاد وصول كرده ؛ ديگر نزد آنها وجوهى باقى نمىماند كه خرجتراشى كنند و مال ديوان را از ميان ببرند و سر مردم را بىكلاه گذارند .
خلاصه ، جناب امين الدوله پارهيى براتهاى فوق العاده را كه در مرسوم مردم مىديد ، لبخندى مىزد و كنايهيى مىگفت . و قصد داشت كه به طرزى خاص ، اين امور را حك و اصلاحى كنند . مردم يقين كردند كه او در صدارت خود ، از مواجب و مرسوم آنها كسر خواهد كرد و رتبهى ايشان را مىكاهد . به اين جهت ، مردم برآشفتند .
كنكاشها كردند و سخنان ناشايست گفتند ، تا كار را به جائى رسانيدند كه او را از حك و اصلاح بازداشتند . چون وساطت علماء را هم نمىپذيرفت و دست و پاى آنها را از مداخله به كار جمع كرده بود ، آنها هم در تخريب كار او مىكوشيدند . طبقات نوكر و مقربان درگاه هم ، چون از بردن امتيازات و اضافه مواجب و بعضى تعديات به زيردستان محروم مانده بودند ، آنها هم آتش فتنه را به او مىزدند و مشتعل مىكردند . جز حاجب الدوله
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٣٤