و تهنيتها به يكديگر دادند و مضمونها گفتند و شعرها ساختند ؛ كه من آن مذاكرات را با اشعار درج نمىكنم و اين مرد بزرگ عاقل را ضايع نمىسازم .
جناب امين الدوله پس از عزل از صدارت خود ، از تهران به منزل ييلاقى خود ، خورآزين ، كه در بلوك شمران و در دو فرسخى تهران است ، بيرون رفت : تا از آنجا تهيهى خود را ديده به رشت رود . مردم محض احترام صبيهى سلطنت ، كه زوجهى پسر او معين الملك بود ، به پارك و عمارات او هجوم نياوردند ؛ و الا ، مزاج همهكس مستعد بود كه به خانهى او ورود كرده ، مالش را غارت كنند .
در ظرف چند روز ، مردمانى چند به او ادعاها كرده ، كاغذها به او نگاشتند كه :
« فلان پول و فلان جواهر را داديم كه فلان كار بگذرد و نگذشت . » وى محض حفظ احترام خود ، ناحق آن پول را داده ، نگذاشت كه كار به رسوايى بكشد . از جمله : سيدى آمد و شاهد آورد و گفت : « دو حلقه انگشترى الماس و دو طاقه شال ، به توسط اجزاء درب اندرون ، نزد شما فرستادهام و كار هنوز نگذشته است . بايد قيمت مال را كه دو هزار تومان است ، پس بدهيد ! » وى اجزاء درب اندرون خود را حاضر كرده ، گفت : « به كدام يك دادهيى ؟ » سيد گفت : « به اينها ندادهام . به يك نفر غير از اين اشخاص دادهام . » و چنان شخصى كه او مىگفت ، در ميان اجزاء نبود . خلاصه ، امين الدوله هزار تومان تاوان مال موهوم اين سيد را داد و نگذاشت كه او به ديوان عارض شود و وهنى براى او فراهم آيد .
همچنين ، حاجى سيد محمد صراف چند روز قبل از عزل ، از براى اصلاح امور خود در دستگاه صدارت ، به توسط جناب مجد الملك ، وزير داخله ، برادرصدارت عظما ، كارى گذرانيده بود كه بايد هزار تومان به مجد الملك بدهد . در عوض ، يك كالسكهى پانصد تومان قيمت فرستاده بود . چون اسباب عزل صدارت فراهم آمد ، حاجى سيد محمد رقعهيى به مجد الملك نوشت كه : « پانصد تومان قيمت كالسكه را بفرستيد ، يا آنكه خود كالسكه را رد كنيد ! » مجد الملك ، محض حفظ احترام خود ، نتوانست سخن گويد ؛ ناچار كالسكه را براى او رد كرد .
اين سخنان براى آن نوشتم كه : آيندگان بدانند تا اين دوره ، مردمان فريهزن و اشخاص مشتبه كار و نامرد بودهاند كه به غلط بسى زشتكارىها داشتهاند . خداوند اصلاح كند ؛ ما كه نتوانستيم . و اين طايفه قدرى مظلوم شدند ، كه شرح آن طويل است . و وزراء حساب ناحق براى او ساختند كه بسى ضرر كشيد و مال او از ميان رفت و املاك فروخت و تاوان داد .
خلاصه ، جناب امين الدوله بعد از صدارت ، چند روزى در خورآزين ، عمارات ييلاقى خود ، منزل كرده ؛ تهيه و تدارك سفر ديده ، از دولت مرخصى گرفته ، به طرف رشت رفت كه در « لشتهنشا » ، املاك معتبر خود ، اقامت كند . پسر او ، ميرزا محسن خان معين الملك ، و برادرش ، ميرزا تقى خان مجد الملك ، وزير داخله ، و ميرزا احمد خان مبشر الدوله هم اقامت خود را در اين شهر صحيح ندانسته ، با وى به طرف رشت رفتند و مدتهاى مديده در آنجا توقف كردند .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٣٣