سينهزنان و نوحهگران هر محلتى ، شبها به دار الصداره رفته ، لختى سينه مىزدند . و به هر دستهيى طاقه شال و وجوه نقديه عطا مىشد .
چون عاشورا گذشت و نفس نفيس سلطنت به اصلاح كارهاى دولتى و آسايش حال رعيت پرداخت ، در صدارت جناب مستطاب آقا ميرزا على خان امين الدوله ، صدراعظم ، بسى شكايتها از مردم ديد و بسى حكايتها از اين و آن شنيد ؛ كه گوش را تاب شنيدن و چشم را طاقت ديدن نماند . مردم را رميده و علماء را شوريده يافت . لهذا ، در روز يكشنبه ، پانزدهم محرم الحرام ، كه روز ميقات و آسايش عيسويان است ، بر عزل جناب آقا ميرزا على خان امين الدوله ، صدراعظم ، اشارتى و عبارتى فرمودند ؛ بلكه ، تقريرى كردند و تحريرى نمودند .
شب پيش ، با جناب حكيم الملك و ساير خاصان درگاه و پيشخدمتان بارگاه قرار داده بودند كه : على الصباح ، جناب امين الدوله را از صدارت معزول مىفرمائيم . و هريك در تكذيب او سخنها گفته بودند . چون صبح يكشنبه ، پانزدهم به سردست درآمد ، جناب مستطاب امين الدوله ، صدراعظم ، به دربخانه آمده ، به حضور همايونى مشرف شدند . بندگان اقدس همايون اعزازى دربارهى او فرمودند و با او بعضى فرمايشات مرحمتآميز كردند ؛ و او را از ميان جمع به كنارى كشيدند و صحبتهاى محرمانه كردند . خاصان درگاه بر خود ترسيدند و لرزيدند و گفتند : « ديشب نباشد كه اين مرد از كار معزول شود و كنون باز بر سر كار است . شايد سلطان با او مرحمتى فوق العاده پيدا كرده ؛ و ما عما قريب مغضوب خواهيم شد . »
هريك در اين كار تحيرى داشتند . بندگان اقدس همايون كه جناب امين الدوله را به كنارى كشيدند و با او مسلك التفات ورزيدند ، هريك از مقربان درگاه خود را به عقب كشيدند ؛ مگر ، مير حسن خان مقتدر السلطنه ، كه سيدى با شهامت و به نوكرى خود خيلى مغرور و به خدمت گستاخ است . وى به دنبال سلطان و امين الدوله روان شد . بندگان اقدس همايون به او فرمودند كه : « بايست و دنبال ما ميا ! » او ظاهرا قدرى قدم خود را به عقب انداخته ؛ ولى ، دست خود را به شال سبز سيادت خود زده و به اشاره عرض كرد كه :
« به جدم ! هر كجا برويد ، مىآيم . » و باز به آهستگى به دنبال سلطان روان بود .
بندگان اقدس همايون فرمايشات مرحمتآميز خود را با جناب مستطاب امين الدوله ، صدراعظم ، تمام كرده ؛ او را مرخص فرمودند كه به اتاق دربار رود و به فيصل مهمات پردازد . وى از باغ بيرون آمده ، به بالاخانههاى دربار رفت . در آنجا نشست و چند نفرى در محضر او بودند ، و او به جواب عرايض مردم و گذرانيدن مهمات مىپرداخت . نزديك بود كه ناهار او را حاضر آورند ، ناگاه يكى از مجلسيان ، كه در اين ساعت اسم و رسم او را فراموش كردهام ، بر روى صفحه كاغذى نوشت كه : « شما چرا در دربار نشستهايد ؟
شما از صدارت معزول هستيد . برخيزيد و به منزل خودتان برويد ! »
اين كاغذ را به ادب در جلوى جناب مستطاب امين الدوله گذاشت . ايشان اين صفحه را خوانده ، از جا برخواستند و دانستند كه مطلب صحيح است . از ديوانخانه و عمارات سلطنتى بيرون آمده ، خواستند سوار شوند و به منزل روند سيدى پريشاناحوال كه در
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٣١