ارك ايستاده بود ، در كمال جرأت و جلادت ، مثل اينكه مسبوق به عزل امين الدوله بود ، نهايت بىاحترامى را به جناب امين الدوله كرده ، دشنام داد و بد گفت ؛ و او چيزى جواب نداد . و مردم كه از عزل او مطلع نبودند ، بر جرأت سيد و حلم او تعجب كردند .
خلاصه ، جناب مستطاب امين الدوله ، صدراعظم ، سوار شده ، از ارك به منزل خود رفت . و پس از ساعتى ، عزل او منتشر شد . دو روز قبل از اين قضيه ، من از كوچهيى عبور مىكردم . يكى از دوستان ، كه از اجزاء درب حرمخانهى جلالت عظما است ، به من رسيد . درود و سلامى داد و به خنده گفت : « بوى جان مىآيد از پشم شتر ! » گفتم : « اين سخن چه معنى دارد ؟ » گفت : « خبرهاى خوش مىرسد . اين دو سه شب ، بعضى از خاصان درگاه سلطنت اقدام كرده و بر عزل صدارت پارهيى مطالب به سمع مبارك شاهانه رسانيده ؛ قرار شده است كه همين دو روزه او را معزول سازند . »
من بر اين سخن تعجب كرده ، وقعى ننهادم . باورم نيامد ؛ به اين دوست گفتم : » شايد اين خبر هم از اراجيف مدينه باشد . بر فرض كه صحتى هم در اين گفتار باشد ، من و ترا چه سود و چه زيان ؟ كه من و تو ، يا از بىهنرى يا از بدبختى ، هميشه كارگر و عمله بايد باشيم . هركس معمار كارخانه شود ، ما بايد سنگ بكشيم و خشت پاى كار ببريم .
هيچوقت استاد كارخانه نخواهيم شد . و هزار مهارت هم كه داشته باشيم ، ما را معمار نخواهند كرد . در اين صورت ، بر عزل و نصب هيچ صدرى شادان و محزون نخواهيم گشت .
بايد مشغول مزدورى شد و به اين و آن كار نداشت . »
به آن دوست اين سخن براى آن گفتم ، كه از انتشار اين خبر دست كشد : تا اگر دروغ باشد ، او را زيانى در انتشار اين خبر نرسد و گرفتار نگردد .
دو روز ديگر بيش نگذشت ، كه كار دگر گشت ، روزگار دگر شد ؛ و عزل صدارت فراهم آمد . در عزل اين صدر والاقدر ، جميع اهل ايران ، از رجال و نسوان و شيوخ و صبيان و علماء و وزراء و شاهزادگان و تجار و كسبه و اشخاصى كه به هيچ وجه طرف نفع و ضرر و مورد خير و شر نبودند ، اقدام داشتند . تمام مردم را رعب و هراس گرفته ، به تخريب كار و نفرين و بدگويى اين صدر مىكوشيدند . ولى ، كسى كه توانست اين كار محال را صورت دهد ، يكى جناب ميرزا محمود خان حكيم الملك ، وزير مسكوكات و ابنيه است ، كه در مزاج مبارك شاهانه نفوذ و رسوخ فوق العاده دارد و در هر عرض محل وثوق و اعتماد است ؛ و يكى ديگر جناب حسين قلى خان نظام السلطنه ، وزير ديوانخانهى عدليه و تجارت است ، كه از دهاة روزگار و مدبر فى الليل و النهار است . اين دو تن جناب حاجى ميرزا محسن خان مشير الدوله ، وزير امور خارجه ، را ديده و او را با خود همراه كرده .
وى به خاكپاى همايونى مشرف شد و قسم خورد ، و به براهين عقليه مدلل داشت و به عناوين نقليه مستجل نمود كه : صدارت امين الدوله ، براى سلطنت و دولت ايران مضر است ؛ و مردم تمام از او رميده و از دولت مأيوس گشته . بسى فسادها برپا خواهد خواست ، و دولت ايران به تصرف اجانب درمىآيد .
بندگان اقدس همايون كه مردم را كفيده خاطر ديدند ، وى را معزول كردند . تمام ايران ، به استثناى سى چهل نفر تا صد نفر ، از عزل وى خوشحال شدند و بشاشتها كردند
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٣٢