تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين افضل مقام و اكمل مرام ، اداى حمد ملك علام است ؛ كه مشتى خاكيان جهالت را به تعليم اسماء حسنى ، به مسلك علم هدايت ساخت . و هريك از آدميان را به جهت معرفت ذات خود ، از ديگر حيوانات بنواخت . شكر خداوندى را ، كه در سوزش او در سازيم و با قهر او ، كه عين لطف است ، دمساز . اگر عقوبتمان فرمايد ، زهى عدل است ؛ و اگر از عصيان و كفر ما درگذرد ، خهى فضل . ربنا عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك . صلوات زاكيه و تحيات ناميه ، بر خاتم رسولان او . سلام وافر و درود متكاثر ، بر آل و اصحاب او باد ، كه بروج اثنىعشر و حقيقت شمس و قمر هستند . اما بعد ؛ چنين گويد غلامحسين افضل الملك بن مهدى خان بى على خان بن ابراهيم خان انور بن كريم خان زندى ، وكيل الرعايا ، كه : در سنه‌ى گذشته كه هزار و سيصد و هفده بود ، جلد سيم افضل التواريخ را ، كه مشتمل بر وقايع سلطنت سنه‌ى هزار و سيصد و پانزده دوره‌ى مظفريه است ، نگاشته و ربعى از ترجمه‌ى « اعلام الناس » را ضميمه‌ى آن ساخته ، تقديم حضور مبارك شاهانه نموده . با آنكه براى اداى اين خدمت مرسوم و مواجتى بسزا دارم و متوقع بذلى فوق العاده نيستم ، باز سه طغرا دستخط مبارك شاهانه درباره‌ى اين چاكر شرف صدور يافت ؛ كه مشتمل بر تشويق خدمت بود و مقرر شد كه از صرف جيب مبارك ، انعامى نقدا مرحمت شود و از صندوقخانه‌ى مباركه جبه‌ى ترمه كشميرى ، كه از امتيازات دولتى است ، براى من فرستاده گردد . نقدا و جنسا ، حسب الامر به طرف من بذل عطيات و نشر موهبات شد . مرا زهى خوشوقتى است كه با نهايت بدبختى و عدم اقبالى كه دارم ، باز خدمتم را نعمت مىرسد و زحمتم را رحمت مىآيد . ولى نعمتى قدردان هست كه به بذل مىشتابد و بيچارگان را به احسان خود درمىيابد . لكن ، به حمد اللّه ، هرگونه نعمت و آسايش دارم و به اين جزئيات نقدى و جنسى ، به هيچ وجه احتياجم نيست . ولى ، همين‌قدر كه از طرف شاهنشاه جزيى مرحمتى مىشود ، نهايت شكرگزارى را دارم ؛ كه كاه او به از كوه ، و كم او به از انبوه است . و حقيقت مطلب اين است كه : من هم چندان زحمتى نمىكشم و خدمتى نمىكنم . نه داد فصاحت مىزنم ، نه گوى بلاغت مىبرم . نه اغراق و دروغ مىنويسم ، نه سخن‌سازى دارم ، نه انشاءپردازى مىآورم . فقط ، به زبان قوم و به بيان يوم ، بعد از سى شب ، يك شب قلمى برداشته ، به طور ساده ، مثل كسى كه در جام و باده باشد ،