تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
سابق اطلاعى ندارم . امروز ، مقلد و تابع مجتهدين حى و حاضر هستم . لهذا ، رأى علماى سابق را كنار گذاشته ، امروز رأى خودتان را بنويسيد . و اگر مطلب را حق مىدانيد ، حكمت به ذلك بگوئيد . » چون رعايا درست از عهده‌ى تقرير برنمىآمدند ، به همين مضمون رقعه‌يى هم به ايشان نگاشتم . رعايا تحريرات مرا رسانيدند ؛ تقريرات را بيان كردند . مرحوم شريعتمدار به رعايا ، تعرضا با لكنت زبانى كه داشتند ، گفتند : « همين طورها هرچه بايد بنويسم ، همان طورها نوشتم . ديگر چه مىخواهيد ؟ حاكم اجراء نمىكند ، به من دخلى ندارد . » رعايا ديگر قدرت معارضه و مكابره نداشتند . و تكيه‌كلام مرحوم شريعتمدار ، « همين طورها و همان‌طورها » بود . در هركلامى مىگفت : « همين طورها كرديد و همان طورها گفتيد . » اين رعايا در حقانيت خود نتوانستند حكم صريح بياورند ، و حق جانب اشخاصى بود كه از جناب حاجى ميرزا حسين مجتهد حكم صريح داشتند ؛ و كارشان انجام گرفت . من اين داستان پراكنده براى آن نگاشتم كه : ديگر دانشمندان يا ساوقانون ملتى ، حمايت بستگان خود را كنار انداخته و تعصب نورزيده ؛ در هرحال كه باشند ، درباره‌ى دشمن يا دوست ، به طور صراحت مقصد نگارند و تورية در كار نيارند . و من باز اين سخن مىگويم كه : مرحوم شريعتمدار مرد حق بود ؛ به رشوه و نيازستدن ، دين را ضايع نمىكرد . و اختلاف ايشان با برادران خود ، كه زاهد و عالم و عادل هم بودند ، باز بدون راستى و درستى نبود . و شرح اختلاف آن‌ها طورى است كه كتابى جداگانه لازم دارد ، و من در اين وجيزه بسط آن داستان نتوانم . در اين سال كه مرحوم شريعتمدار وفات كرده ، بسى مردم هستند كه نوشته‌ى توليت اوقاف آن مرحوم را در دست دارند . برادران و برادرزادگان آن مرحوم ، در دعاوى خود باطل هستند . و با كمال ضديت كه با آن مرحوم داشتند ، ابدا ، در اموال او حق تصرف ندارند . جناب مستطاب حاجى ميرزا محمد باقر مجتهد سبزوارى ، كه برگزيده‌ى مرحوم شريعتمدار هستند ، و بسى نوشته‌هاى صحيحه در دست دارند ، و دلايل عقلى و نقلى در حقانيت ايشان هست ؛ امروز بايد متولى موقوفات مرحوم شريعتمدار باشند .
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
و صريحا مىگويم : من گنگ نيستم ! ولى ، چون گوش شنوا و احقاق حق و حكم سخت در ميان نيست ؛ لهذا ، شرح و بسط نمىدهم كه ترجيح جناب مستطاب حاجى ميرزا محمد باقر مجتهد بر سايرين ، در اولويت و اوليت اين كار ، از چه راه است . افسوس كه جناب حاجى ميرزا محمد باقر مجتهد كفايت ندارند ، و راه ستيز و آويز نمىدانند . و اين بنده با ايشان هيچ خصوصيت ندارد ؛ جز آنكه ، يك وقتى در تهران من ديدنى از ايشان كردم ؛ و ايشان هم با مرحوم ميرزا على نقى كوهميشى ، صدر العلماء ، كه برهان الفلاسفه و الحكماء بود ، يك روز عصر به بازديد من تشريف آوردند . سال‌ها مىگذرد كه بين ما ، نه ملاقات دست داده ، نه مراسلات . از خداوند خواستارم كه : مرحوم شريعتمدار را به اعلاء عليين