سيد سند ، آقا مير على نقى كوهميشى ، صدر العلماء ، كه از اقوام شريعتمدار بودند تدريس مىكردم . و به جهتى كه شرح آن مفصل است ، نيمهكاره از خواندن درس حكمت كناره جستم و سلامت جستم . من بندهى كوچك و خيلى اشخاص بزرگ را قوهى تكذيب ورد كردن علم فلسفه ، كه حالا حكمتش مىگويند ، نيست . اما ، همينقدر گويم كه : نفس ضعيفهى ما مردم ، نبايد متحمل اين امر بزرگ پرخطر بشود ؛ كه بسى خطرها دارد .
شيخ شهاب الدين سهروردى ، كه از اجلهى علماى اين فن است ، بعد از تدرب بسيار خوب ، رد اين فن مىكند ؛ و شكل اول منطق را ، كه ميزان برهان اين طايفه است ، نيكو ضايع مىسازد . هركس اهل فن و انصاف و هوش است ، از سر اين مطلب آگاه است و اشارت مرا ملتفت خواهد شد . و حكمتى را كه خداوند در كتاب خود تمجيد كرده است ، غير از اين حكمت اصطلاحى است كه عبارت از « دانستن اصطلاحات فلاسفه » باشد . خداوند مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . »
« 23 » مقصود از اين حكمت ، اصطلاح فلاسفه نيست ؛ بلكه مراد از اين حكمت ، « ذكاوت » است كه درجهى بينبين بلادت و جربزه است . چه آنكه ، هركس در بلادت باشد ، از اسرار مطلب آگاه نمىشود ، و هركس جربزه دارد ، كه كثرت هوش و ذكاء باشد ، به يك درجه و به يك شاخهى حق اليقين نمىايستد ؛ متصل ، در هرمطلب حق و باطلى رد و قبولى آورده ، گاهى در كثرت است ، گاهى در وحدت ، گاهى جبر مىگويد ، گاهى تفويض را صحيح مىداند . به هيچ راهى مستقيم نيست . لكن ، كسى كه داراى ذكاوت باشد ، به دوقههاى صحيحه متمسك شده ، منحرف نمىشود . و بيان حكمتى كه در قرآن است ، و عبارت از ذكاوت است ، در علم اخلاق مسطور است كه : اين صفت و سه صفت ديگر ، لازمهى انسان است كه ناقص در انسانيت نباشد . و شرح آن مطول باشد . « شرح ابن ابى الحديد » در اين خصوص ، در فن اخلاق اشارتى شده است . پس مردم حكمتى را كه در قرآن ذكر شده ، به معنى اين اصطلاحات فلاسفه ندانند كه نامش را حكمت گذاشتهاند .
خلاصه ، فهم و درك مطالب را دارا بوده ، از احاطه در فن فلاسفه اعراض كردم و زود گريختم : كه در دنيا و آخرت سالم مانم . همينقدر دانم كه : سلامت دنيا و آخرت با ما نيست و با توفيق خداوندى است ، و فطرتى هم لازم دارد . خدايا ! تو دانى كه مرا فطرت اسلامى هست ؛ از تو توفيق مىخواهم كه در آخرت هم سالم باشم . سخن به طول كشيد ، به سر مطلب برويم !
يكى از بناهاى خيريهى مرحوم شريعتمدار ، كاروانسرايى است كه در چند فرسخى شهر سبزوار به راه تهران ، نزديك قريهى « ريبد » ، كه در « شاهنامه » اسم اين قريه مذكور است ، ساخته شده است . براى زوار ، اين كاروانسرا بسيار محل راحت و آسايش [ است . ] مبالغى وافره به مصارف بناى اين خان رسيده است . چه بسيار از زوار كه قدرى معروف بودهاند ، به اشارهى مرحوم شريعتمدار در اين منزل پذيرفته شدهاند ؛
هامش
( 23 ) - قرآن كريم : البقره / 269 .