تقصيرى نداشتند و بسى آزار ديدند ، كه برادران را در توليت اوقاف خود مداخله ندادند . لكن ، برادران ايشان هم از مردمان بزرگ بودند . علو همت و علم و زهد و تقوا ، مخصوص آن برادران بود . از جملهى ايشان : مرحوم حاجى ميرزا عبد الكريم مجتهد بود ؛ كه واقعا بابنده بسى وفاق داشتند ، و بنده به ايشان ارادت مىورزيدم . در نهايت خوشسلوكى و زهد و علو همت و نگاهدارى مردم ، در آن بلده رفتار مىكردند ؛ و در صلح و مسالمت با برادر بزرگوار خود حاضر بودند . و در ضيافتها و مجالس انسى كه با بنده چندين بار داشتند ، بسى مذاكرات در اين خصوص به ميان مىآوردند . ولى ، مىگفتند كه : « مردم نخواهند گذاشت اين صلح و مسالمت ، در ميان ما دائمى باشد . » و همينطور بود كه ايشان مىگفتند .
خلاصه اگرچه بين اين چند برادر ، كه يكى ديگر ايشان مرحوم حاجى آقا محمد على مجتهد و يكى ديگر آقا ميرزا حسن و غيره باشد ، اختلاف بود ؛ اما ، هركدامشان از رجال حق و مردمان محترم روزگار بودند . اولاد مير اسماعيل مرحوم ، هريك داراى صفات حميده بودند . و اهل سبزوار و خراسان به اين برادران اضداد مختلف الحالات ، اظهار ارادت مىكردند . و هركدام آقايى و علو همت داشتند . اما ، مرحوم حاجى ميرزا ابراهيم شريعتمدار ، در ميان اخوان خود ، در اشاعهى علم و اذاعهى بزرگوارى و همت ، مثل شمس بود در ميان ستارگان . مثلا : در ميان برادران شريعتمدار ، زاهدتر از او ديده نشد ؛ لكن ، وجود شريعتمدار ، من حيث المجموع ، از ساير برادران ، بلكه از اغلب علماى بزرگ ايران ، برترى و رجحان داشت . محيط در فقه و اصول بودند . كلمات و رأى تمام علماى سلف ، طبقا عن طبق ، را مركوز خاطر داشتند ؛ و بيان مطالب عاليه مىكردند .
با اينكه سن ايشان زياد بود ، باز گاهى در سبزوار مجلس تدريس داشتند .
روزى ، به جهت انجام كار حكومتى و ديوانى ، در مجلس درس ايشان رفتم . اگر چه در آخر رسيدم ؛ لكن ، از تحقيقات بيان ايشان بهرهمند گشتم . مثل ساير علماء مجلس ساده و سرد نداشتند ؛ بلكه ، مجلس ايشان گرم و دلهاى طلاب نرم و سماورشان حضورا در جوش و قليانها در خروش بود ؛ كه قبل از درس و بعد ، به طلاب قليان و چاى داده مىشد . و اين كار ايشان ، نه از براى اين بود كه به وسيلهى چاى و قليان و تشريفات ، حوزهى خود را گرم كند ؛ بلكه ، مىخواست كه به اشكال مختلفه ، خيال مردم را از هرحيث راحت و آسوده سازد . و الا ، ايشان در تمام خراسان كفو و نظيرى در تدريس نداشتند ، كه بخواهند به اسباب متفرقه مردم را دور خود جمع كنند . به كلى مستغنى از اين خيالات بودند . شأن و رتبهى ايشان ، اجل بر اين اسبابچينى بود . علم و تدرب و تتبع و احاطه و برترى ايشان ، در نزد علماى عراق عرب و عجم مسلم ؛ كسى را حال انكار نبود . و ايشان به واسطهى كثرت سن ، از تدريس هم طفره داشتند ؛ لكن ، گاهى به اين كار اقدامى مىكردند : كه مردم بىفضل نباشند .
آن بزرگوار در بلدهى سبزوار ، مدرسهيى بنا كردهاند كه نهايت فسحت و وسعت را دارد . و من سابقا ، با مشغلهى پيشكارى سبزوار و رسيدگى به اعمال حكومتى ، صبحها در آن مدرسه مىرفتم و منظومهى حاجى ملا هادى سبزوارى را در نزد مرحوم مغفور ،
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٠٧