و نواب و پاكار اين منزل ، مجانا تشريفات فراهم آوردهاند .
شريعتمدار مرحوم ، مرد بزرگوارى بودند . شأن ايشان اجل بر اين بود كه رشوتى بستانند و حكم ناحق بدهند . لكن ، در حمايت و رعايت اشخاصى كه به ايشان پناه مىبردند ، طورى ساعى بودند كه ممكن نبود شخص ناحقى در ادعاى خودكار از پيش ببرد و مدعى عليه مظلوم واقع گردد .
حق من اين است كه : دربارهى شريعتمدار بسى تمجيدات كاذبه بنگارم و مردم را به خود فريفته سازم . لكن ، من از تمام مردم ، بدون استثناى احدى ، مستغنى هستم ؛ لهذا ، هم صفات خوب را مىنگارم و در صفات بد هركس هم اشارتى مىآرم : كه همگان مشق خوبى كنند . من خود هنوز خود را بد مىدانم ؛ ولى ، ميل دارم كه من و همگان خوب شويم .
مرحوم شريعتمدار ميل نداشتند كه به امر ناحق فتوا دهند ؛ ولى ، از بستگان خود به رمز و اشاره خيلى تقويت مىكردند ؛ كه مجريان احكام ملتى و دولتى ، مجبور به امضاء بودند . وقتى ، در مسئلهى نهرى كه بين دو قريه از سابق كشيده شده بود ، اختلافى بين اهل دو قريه فراهم آمد . اهل يك قريه مانع بودند كه قريهى ديگر از اين نهر آب ببرند . اهل آن قريه ، به دلايل ديگر ذيحق بودند كه آب ببرند . و باز اهل قريهى اولى ، اختيار داشتند كه اين نهر را مطموس و نابود كنند . و اهل قريهى ديگر ، به دلايلى چند حق ممانعت داشتند . طرفين به حكومت عارض شدند و انجام اين كار به من راجع بود . رجوع به شرع كردم . جناب مستطاب حاجى ميرزا حسن مجتهد شهرستانى ، سلمه اللّه ، كه ساكن سبزوار بودند و مردى با زهد و علم هستند ، حكم به حقانيت يك دسته دادند و « حكمت وافتيت بذلك » نگاشتند .
دستهى ديگر كه بستگان مرحوم شريعتمدار بودند ، نزد شريعتمدار رفته ، استفتاء مطلب كردند و شرحى نگاشتند . مرحوم شريعتمدار چون مىخواست از اين دسته حمايت كند ، و به فتواى علماى اين زمان ، نمىتوانست « حكمت بذلك » گويد و حكم حقانيت دهد ؛ لهذا ، به اختلاف آراء مجتهدين رجوع كرده ، در صدر عريضهى اين دسته ، به عبارت عربيه ، نگاشت كه : « شيخ مفيد در كتاب فلان ، در چنين مورد ، چنين مىگويد » ؛ كه آن عبارت ، دليل بر حقانيت اين دسته بود .
ولى ، من بنده كه قدرى فقه و اصول نزد مرحوم حاجى ملا فيض اللّه مجتهد دربندى ، طاب ثراه ، و سايرين خوانده بودم و علم و زهد جناب حاجى ميرزا حسين مجتهد سبزوارى را هم كه مسبوق بودهام ، و از حمايت مرحوم شريعتمدار در حق بستگان خود هم اطلاع داشتم ؛ با چندين قرينهى حاليه و مقاليه ، دانستم كه مرحوم شريعتمدار هم خواسته است صريحا بيدينى نكند و به رأى يكى از علماى سلف متمسك شود ، و هم از بستگان خود حمايت ورزد .
با نهايت اخلاصى كه به ايشان داشتم ، و با غايت بىارتباطى كه بنده را با جناب حاجى ميرزا حسين مجتهد سبزوارى شهرستانى در ميان بود ، به رعاياى اين قريه گفتم :
« خدمت آقاى شريعتمدار برويد و عرض كنيد كه : حكومت مىگويد : من به حال علماى
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٢٠٩