كرده بود ، او را دفن كردند .
اين سيد بزرگوار و اين مجتهد عالىمقدارهم ، در صفحهى ايران از اعجوبههاى جهان بود . مركز تولد و توطن ايشان ، در شهر كوچكى مثل سبزوار است ؛ لكن ، در وجود خود او عالم اكبر منطوى بود . تتبع و علم و احاطه بر كلمات علماء را به طورى دارا بودند ، كه با كمال بىنطقى و كمتقريرى و زبانبازى و زمانهسازى ، بر همهكس تفوق داشتند . در بلدهى سبزوار ساكن بودند ؛ اما ، والى خراسان را به يك اشارهى خود معزول مىساختند . والى را كه معزول مىكردند ، نه از بابت خودخواهى و هواپرستى بود ؛ بلكه ، از ناچارى ، گاهى به اين كار اقدام مىكردند : كه نظم دولت برهم نخورد و در امر رعيت خلل پيدا نشود . و الا ، در ظاهر با ولات خراسان همراهى داشت و به احكام سبزوار همراهى مىكرد . چندان در جزئيات خود را طرف نمىساخت . و گاهى به طور تفضل و استغفا ، نه به طور تملق و مردمفريبى ، از والى و حاكم سبزوار ضيافتها مىكرد .
و حاضر بود كه تا چهار هزار تومان در يك مهمان كردن والى ، خرج كند و نينديشد .
و با اين كرم ، باز خودستايى در كار نداشت ، در نهايت بىاعتناء بود ؛ به طورى كه ، مردم او را بىتدبير مىدانستند . لكن ، عقل و تدبير داشت ؛ كرم و همم و پاشيدن درم او ، محض تدبير نبود . « 22 » او مىتوانست كه خود را مقدم علماى ايران قرار دهد ؛ لكن ، به اين خيال هم اقدامى نمىكرد ؛ بلكه ، گاهى به زيردستان و شاگردان خود استظهار مىكرد و انتظام امور موقوفات خود را از ايشان خواستار مىشد .
با « خط لم يقرء » خود كه به شخص سلطنت و امناى دولت چيزى مىنوشت ، فورا در انجام خيال مىكوشيدند . نه اينكه از تهور او ترسيده باشند ؛ بلكه ، احترام نوشتجات او را فرض ذمهى خود مىدانستند .
مكنت و ثروت و املاك نيشابور و سبزوار ايشان ، بيرون از حد و شماره بود . چون اولادى نداشت و برادران با او در خراسان مخالف بودند ؛ لهذا ، هرچه داشت بر مصارف تعزيهدارى حضرت خامس آل عبا ، عليهم آلاف التحيه و الثنا ، و عطاى سبزوار حضرت ثامن الائمه ، عليهم السلام ، وقف كردند . افسوس كه هر روز توليت وقف را به يكى سپرد ، و بعد از وفات آن مرحوم ، بسى اختلافات به ميان آمد ؛ كه شرح آن را نگاشتن ، باعث تطويل است .
من در زمان سابق ، دو سال در سبزوار بودم ؛ و در حكومت ، رتقوفتق امور آن ولايت به من راجع بود . هرگونه تحريرات و رسائل دولتى و تحقيقات در تظلمات رعاياى آن بلد را به عهده داشتم . و مرحوم حاجى ميرزا ابراهيم شريعتمدار با بنده بسى لطف و عطوفت داشتند ؛ و با بنده گاهى از اوقات ، مجالس خلوت و محرمانه به ميان مىآوردند : كه از طرف حكومت ، خللى در كار رعايا و بستگان ايشان فراهم نيايد .
نهايت معرفت را در حق ايشان دارم . اختلاف ايشان با برادران ، به طور حقانيت بود ،
هامش
( 22 ) - يك پاراگراف را حذف كرده است ، بدين مضمون : « بسى شبها ، در منزل او صد نفر و دويست نفر ميهمان بود ؛ لكن ، يك طرف منزلش خراب بود و گيلاسهاى چاى او شكسته و مودار ديده مىشد .
در سر سفرهاش ، هزار نعمت ديده مىشد ؛ ولى ، در وجود او يافت نمىشد . »