قبول و امضاء و نكولشان در مسائل علمى آن فن ، محل اعتماد و اعتناء اساتيد دول خارجه شده است ، شرح حال هريك از آن شاگردان را نوشتن كه به استادى رسيدهاند ، از حوصله و فرصت اين نگارنده ، در اين اوراق مختصره ، بيرون است ؛ به همين اجمال كفايت خواهد شد .
خلاصه ، بندگان اقدس همايون تا آخر ماه ذى الحجه الحرام اين سال هزار و سيصد و پانزده ، در تهران توقف داشتند ؛ به رفع نواقص امور و دفع مفاسد جمهور مىپرداختند . و شرح حال آن اعليحضرت شاهانه در اين سال ، از قرارى بود كه نگاشتم .
در داخله ، فساد و بىنظمى و سركشى ايلخانيان و اميران نبود كه شرح دهم ؛ و با دول خارجه هم جز صلح و مسالمت جنگ و مباينتى نيست كه قشونكشى شود و فتح و خونريزى واقع گردد كه شرح آن را بنگارم . بر خلاف دورههاى گذشته كه كار به جنگ و شمشير مىگذشت ، در اين دورهى ناصرى و مظفرى كار به صلح و تدبير و فرستادن سفير اصلاح مىشود . اهل ايران بر خلاف زمانهاى گذشته ، آسوده از اين هستند كه افغان شبيخون به ايشان آرد يا تركمان فلاخنهاى بلا بر آنها ببارد . پس ، مورخين نگويند كه : « فلان در تاريخ خود جز شكار و تفرج و اصلاح مملكت و ترويج مدارس و تحصيل امتيازات و نشان ، چرا چيزى نگاشته است ؟ » در يك دوره ، كار سلاطين به وحشيگرى بود ؛ لهذا ، از فتح خراسان و غلبه بر تركمان و خونريزى سخن رانده مىشد . اين دوره ، كه سلاطين روى زمين تمدن دارند و ترتيبات عقلآميز به روى كار مىآرند ، سخن از آمدن سفير و مرجحات تدبير و نشر علوم و آداب مساوات دول و مواسات ملل در ميان مىآيد . ما هرچه را كه مىبينيم ، مىنگاريم و سخن از حشو و زوايد و اغراقات بيفوايد نداريم .
شرح حال يكسالهى سلطنت عظما ، در اين جلد سيم نگاشته شد . كنون ، به نوشتن تغيير ايالات و وزارتخانههاى ايران و مباشرين بيوتات دولتى مىپردازم . و هراداره كه در اين سال مدير و وزيرش تغيير يافته ، اسامى و القاب و خيانت و امانت آنها را روشن مىسازم .
باب دوم [ در ذكر اسامى و تعرفهى اشخاص ]
در ذكر اسامى و تعرفهى اشخاصى است كه در اين سال هزار و سيصد و پانزده ، به حكومت ولايات يا وزارت و پيشكارى ايالات يا رياست ادارات و بيوتات دولتى نائل شدهاند .
در هشتم ربيع الاول ، منصب وزارت عظما ، كه صدارت كبرا است و بدوا به لفظ وزارت عظما تعبير مىشود ، به جناب مستطاب ميرزا على خان امين الدوله ، رئيس الوزراء ، تعلق يافت . و شرح آن منصب و عين دستخط همايونى را كه در اين باب شرف صدور يافته بود ، در چند جزء قبل اين جلد ، كه متعلق به وقايع هزار و سيصد و پانزده