تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
كرده ؛ تا بعد اگر به كارى اقدام مىكنند ، از روى بصيرت باشند . عيب بزرگ قند اين كارخانه ، اين است كه : از دولت روسيه به تهران و ساير بلاد ايران ، محض تجارت ، قند به ايران مىآورند و گمرك مىدهند ؛ و سى منزل و بيست منزل در خاك ايران ، كه راه‌آهن نيست ، كرايه به مكاريان مىدهند كه قندها را بار شتر و قاطر كرده ، به ولايات حمل كند . با اين تحمل ضررها و خسارت‌ها و زحمت‌ها ، قند فرنگ هرمنى در ميان تجار ، به پنج هزار فروش مىرسد . ولى ، حماقت كمپانى و مدير بلژيكى كارخانه‌ى قندسازى ايران اين است كه ، در دو فرسخى تهران كارخانه ساختند . قندش را كه به تهران مىآورند ، نه مثل قند روسيه وجه گمرك دارد ، و نه سى منزل و بيست منزل به مكارى كرايه مىدهد ؛ هيچگونه ضرر ندارد . با اين حالت ، او هم قند خود را مثل قند روسيه ، به قيمت يك من پنج هزار به فروش مىرساند . مردم چون قيمت هردو قند را يكسان ديدند ، در حالتى كه قند خارج را بهتر مشاهده مىكنند ، البته قند خارجه را خريده ، كارخانه‌ى قندسازى در ايران ضرر مىكند . پس ، بايد مدير قندسازى ايران ، هرمنى از قند خود را يك هزار دينار از قند خارجه كه به ايران مىآيد و متحمل ضرر مىشود ، ارزان‌تر بفروشد : تا همه به خريدن قند او راغب شده ، ديگر مال التجاره‌ى روسيه به ايران نيايد ، و خريدن قند منحصر به كارخانه‌ى قند سازى ايران شود تا هزار فايده برد . خبط ديگر اين كارخانه قندسازى ايران اين است كه : مدير اين كار ، يك كارخانه بيشتر نداشت ؛ و به قدرى مىتوانست قند بيرون بياورد كه كفايت يك بلوك تهران ، مثل ورامين ، را بكند ، و نمىتوانست قند يك تهران را برساند ، چه رسد به قند ساير ولايات . در اين‌صورت ، باز اهل ايران محتاج به قند بلاد روسيه بودند و كار منحصر به اين اداره نمىشد . لهذا ، چندان فايدتى نمىبرد . اداره‌ى قندسازى بايد چندين كارخانه داشته باشد ، كه اهل يك مملكت ديگر محتاج به قند خارجه نباشند . و بايد اداره‌ى قندسازى ايران قند خود را از قند خارجه ، بقاعده‌ى پنج يك ، ارزان‌تر بفروشد : كه مال التجاره‌ى خارجه از كثرت ضرر عاجز شود ؛ و الا ، كار پيشرفت نخواهد كرد . بارى ، اين كارخانه‌ى قندسازى ، كه من شرح وقايعش را در ضمن سنه‌ى هزار و سيصد و پانزده نگاشتم ، افتضاح و عدم پيشرفت كارش در سنه‌ى هزار و سيصد و هفده معلوم شد ، و ضرر كرد و كارخانه‌اش خوابيد ؛ و اختلاف و ناحق‌گويى كمپانى بلژيكى ، با ايرانيان كه مستأجر و چغندركار او بودند ، معلوم شد . ايرانيان بيچاره كه چغندر براى كمپانى مىكاشتند ، خسارت بردند ؛ ادعاى ضرر كردند . طرفين به هم ادعاهاى بى جا آوردند . ولى ، به شهادت جناب ناصر الملك و محتشم السلطنه ، كه باطنا مىخواستند سخن بلژيكىها درست باشد ، تصديق مىكردند كه حق بجانب ايرانيان است . مطابق نوشتجات و قرارنامه‌ها كه طرفين به هم سپرده بودند ، مدير بلژيكى ناحق مىگفت . به دولت عارض شدند . طرفين به محاكمه‌ى جناب ناصر الملك راضى شدند . و ناصر الملك واقعا از اشخاص راست و درست و صحيح ايران بودند ، كه ابدا عصبيت نداشتند . باطل را