فرمانفرما ، وزير جنگ ، است ؛ كه او مثل كوه البرز سنگين بود و به هيچوجه او را حركت دادن ممكن نبود . چنان در وجود مبارك شاهانه رسوخ داشت و چنان در دولت ريشه دوانيده بود ، كه تغيير و تبديل او به قوهى واهمهى احدى در نمىآمد . از عهد صباوت ، خدمتگزار و محرم اسرار اين شاهنشاه عادل باذل بود . مزاج مبارك را به دست داشت . هرچه مىخواست ، مىگفت ؛ هرچه مىپنداشت ، مىكرد . همشيرهى بزرگوارشان ، حضرت عليا ، بانوى بزرگ حرمخانهى جلالت عظما بود و بسى اقتدار داشت . يكى از بنات سلطنت عظما كه از ساير بانوان حرمخانهى جلالت بود ، به حبالهى نكاح اين شاهزادهى باكفايت بود . هزار بستگى و اتصال اندرونى و بيرونى داشت .
علاوه بر اين ، خود شاهزاده داراى كفايت و زرنگى و چابكى و هوش وافر بود .
ثروت و جلال بىاندازه داشت . از براى پيشرفت امور و افساد حال طرف مقابل خود ، حاضر مىشد كه تا صد هزار تومان خرج كند ، و به علماء پول دهد كه در افساد و تضييع وزيرى بزرگ شورش كنند و هنگامهيى بر سر پا سازند . به جاسوسان بسى انعامات داشت ، كه او را از كارهاى نهانى مدعى عليه باخبر سازند . ساعتى آرام و قرار نداشت ؛ از كار خسته نمىشد . در اقدام و اهتمام هركارى چنان ساعى و جاهد بود ، كه مزيدى بر آن متصور نبود . مثلا : اگر به خاطرش خطور مىكرد كه بايد از براى ترتيب خيالى دور رفت و مسافتى طى كرد ، در حالتى كه هوا سرد و كوچهها انباشته از يخ و برف يا گل بود ، به هيچوجه خطرهاى راه را ملاحظه نكرده ؛ اگر كسالت مزاجى هم داشت ، از خيال خود منصرف نمىشد . با آنكه هزار گونه جاه و جلال و جبروت هم داشت ، منتظر بسته شدن و آوردن كالسكه و زين كردن اسب نشده ، پاى پياده با هزار مخاطرات روانهى راه مىشد و خود را به مقصد رسانيده و كار خود را صورت داده ، برمىگشت . از هيچ بليهيى نمىترسيد . تا در هرنيت و قضيه كه داشت نائل گردد ، مثل شعلهى جواله سوزان و به جهات سته روان بود . واقعا ، اين شاهزادهى هنرمند در خدمت دولت نهايت كفايت و لياقت را داشت . ولى ، عيب ايشان اين بود كه : به هرمقامى كه ايشان را بازمىداشتند ، او به آن مقام قانع نبوده ، باز به كارهاى بالاتر دست زده ، مىخواست قدمى فراتر گذارد .
و به اينجهت ، خيالات خود را هميشه اوج داده ، آنى آسوده نبودند و به يك مقام نمىايستادند . مثلا : در ايران ، بعد از رتبهى صدارت يا وزارت عظما ، رتبهى بالاتر از وزارت جنگ و سپهسالارى كل قشون ولايات ايران نيست . و اين شاهزادهى لايق ، اين رتبه را در نهايت استقلال داشتند و هرمقصودى را كه دارا بودند معمول مىداشتند و بستهى مخصوص سلطنت بودند و احدى را زهرهى مداخله و كارشكنى دربارهى ايشان نبود . ولى ، به اين رتبه قناعت نكرده ، باز در كارهاى صدارت و وزارت عظما مداخله مىكردند ؛ و واسطهى بعضى اشخاص شده ، دستخط حكومت براى مردم صادر مىنمودند و به بعضى اعمال اقدام مىكردند كه باعث اغتشاش كار صدارت مىشد . و در كار صدارت كه كسى مداخله كند ، آن صدر نمىتواند كار از پيش ببرد ؛ لهذا ، در امور مملكت و قدرت دولت ، وهن و بىنظمى و اختلال دست مىدهد .
و به واسطهى مداخلات همين شاهزاده بود كه مرحوم على قلى خان مخبر الدوله
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١٤٤