تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
عادل ، اين ناهنجارى موقوف شده ؛ هر يك از وزراء و امراء وفات كردند ، احدى متعرض ورثه نشده ، وراث در كمال آسودگى بودند . مثل آنكه : ميرزا عباس خان قوام الدوله و سهام الدوله و غيرهما كه در اين دوره وفات كردند ، و صاحب ثروت و ضياع و عقار و نقد و جنس و املاك بودند ، و مردم بدنفس بسى انتظارهاى بد داشتند ، به هيچ وجه از طرف دولت به ايشان تعدى نشد و اموال آن‌ها به دست وراث آمد . اين قضيه يك نعمت بزرگى است : كه هر كس در مملكت به اطمينان داراى مال خود بوده ، سلطان قادر و قاهر به او زيادتى نكند . عدالت اين سلطان به درجه‌ايست ، كه همه را مثل فرزند خود مىداند ؛ راضى به ايذاء احدى نيست . خائن را مىبخشد . به مقصر رحمت مىآورد . با همه‌كس به لطف و مدارات حركت مىكند . اگر در اوامر خود اهمالى از وزراى خود بيند ، باز به طور ملايمت سخن مىگويد و مىفرمايد : « چندين بار گفته‌ام كه اين كار را بگذرانيد و هنوز تمام نكرده‌ايد ! » روزى ، با جناب وزير دفتر ، كه به حضور مبارك حاضر بوده ، در يك مسئله طورى تقرير فرمودند و ملايمت كردند و دستور العمل دادند ، كه بسى حيرت كردم . ابدا ، به كشتار و گرفتارى احدى راضى نيستند . تهور و جلادت و ايذاء را به خود نمىبندند ؛ كمترين خادمى مىتواند عرض حال خود را مشروحا معروض دارد . از بستگان سلطنتى حمايت نكرده ، داد مظلوم گرفته و به كسان خود ضرر وارد آورده است . و درين باب چندين قضيه ديده شده است ، كه محل حيرت است . اين سلطان ، خداشناسى و تدين را بر هواى نفس ترجيح داده است . اغلب از سلاطين ايران باده‌خورى داشته‌اند ؛ اين سلطان به هيچ وجه باده خوارى ندارد . بسيار از سلاطين را ديديم و شنيديم كه : روزه مىخورده‌اند يا گاهى در نماز غفلت داشته‌اند . اين سلطان اقدس و وجود مقدس ، روزه مىگيرد و نماز مىخواند و آئين دين را مواظب است . محتمل است كه آيندگان گمان برند كه من اين مطالب را بدون حقيقت نوشته‌ام ؛ و اللّه ! نه چنين است . سبك من به راست‌نويسى است . و گمان نكنند كه من « مورخ دولتى » هستم و مجبور بوده‌ام كه اين اغراق‌ها بنگارم ! « 19 » روز شنبه ، بيست و يكم ربيع الاول بندگان اقدس همايون شاهنشاهى ، از اول روز ، برحسب استدعاى جناب مستطاب امين الدوله ، وزير اعظم ، تشريف‌فرماى الهيه ، كه باغ و منزل ييلاقى ايشان است ، شدند . الهيه نزديك خود آذين ، جزء قراء و متنزهات بلوك
هامش
( 19 ) - يك صفحه را قلم گرفته است ، بدين مضمون : « محض برهان ، اين مطلب را مىنگارم كه : اين سلطان باذل و عادل ، مثل پدر بزرگوار خود ، شاهنشاه شهيد سعيد ، انار اللّه برهانه ، در ترويج علم و تشويق اهل هنر و دانش و تربيت اهل فضل و هنر نمىكوشند . انعام مرحمت مىفرمايند ؛ ولى ، صاحبان هنر و صنايع غريبه را چنان كه بايد و شايد به خود راه نمىدهند و تمجيدات شفاهى و تحسينات زبانى نمىفرمايند . اين قبيل اشخاص قدرى دور از مرحمت افتاده‌اند . من اين چند سطر را در اين تاريخ نگاشته ، در آخر سال به نظر مبارك شاهانه مىرسد ؛ البته مورد سؤال و جواب واقع مىشوم . آن‌وقت ، حضورا جواب عرض مىكنم كه چقدر بىحرمتى درباره‌ى اهل هنر و صنايع فرموده‌اند . سبك اين چاكر راست‌نويسى است ، كه درست دولتخواهى كنم . اگر مقصرم ، بنده را تلف فرمايند . آخر ، يك مورخى خواهد نوشت كه : غلامحسين افضل الملك تاريخى براستى نگاشت و او را به كجى سزا دادند . »