تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
از وزارت داخله استعفا كرد : كه به بىنظمى مشهور نشود و خود را هم به معاندت و كارشكنى اين شاهزاده به صدمات نيندازد . پس از استعفاى مخبر الدوله ، رياست وزراء و وزارت عظما كه با جناب امين الدوله وزير اعظم شد ، تمام مردم منتظر بودند كه در اول وهله ، يا از اين وزارت استعفا كند ، يا عزل شاهزاده فرمانفرما را از وزارت جنگ و مداخله به امور ، از حضور مبارك شاهانه استدعا نمايد . جناب امين الدوله ، وزير اعظم ، مردى با سكونت و وقار و وزيرى با طمأنينه و اعتبار بود . در گذرانيدن امور جلادت و رشادت را شرط نمىدانست ، و اجراء امور را به دفع الوقت و طبيعت واگذار مىكرد ؛ و به همين سبب ، معروف به اهمال شد . ولى ، ايشان اهمال و بىكفايتى در كار نداشتند ؛ به سبك اروپ و عقلاى مغرب‌زمين ، كه ترتيب امورشان از روى قاعده و قانون است ، مىخواستند رفتار كنند . اين سبك با اشكال حاليه‌ى ايران بسى اشكال دارد ؛ مگر آنكه ، به مرور دهور و به زمان‌هاى طويل و رنج‌هاى بسيار ، بتوان اين كارها را صورت داد . به‌هرحال ، جناب امين الدوله ، وزير اعظم ، بعد از يافتن رياست وزراء و وزارت عظما ، كه حقيقتا صدارت است و جميع امور به ايشان حوالت بود ، چند ماهى صبر و تأمل كرده ، به عزل شاهزاده فرمانفرما به صراحت و آشكارا سخنى نگفتند . تا آنكه ، ديدند مداخله‌ى رئيس لشكر به امور كشور ، بيرون از چون و چند و زياده از هزار واند است . مردم دوهوا شده ، از اين شاخه‌به‌شاخه‌ى ديگر مىروند ، و نزديك است كه در كار مملكت اختلالى فراهم آيد . لهذا ، حاضر شد كه يا از خدمت استعفا كند ، يا رفع اختلال نمايد . به بياناتى كه ما نمىدانيم و به عباراتى كه ما نمىخواهيم ، به دلايل صحيحه و براهين محكمه و استدلالات متقنه ، به‌طرز ملايمت و وضع سلامت ، به عرض خاكپاى همايونى رسانيد كه : شاهزاده فرمانفرما را از وزارت جنگ معزول و به نبودن در پايتخت او را منكول دارند . چون عرايض و دلايل جناب امين الدوله ، وزير اعظم ، از روى صحت بود ؛ لهذا ، برحسب اشاره‌ى خديوانه ، كه حكم تقدير را دارد ، شاهزاده فرمانفرما از وزارت جنگ معزول شد ، اقتدار او از ميان رفت . در ايران رسم ست كه : هركس از كارى معزول مىشود ، تا چندى نمىتواند به حضور سلطان و دربار دولت حاضر شود . نه اينكه او را مانع باشند ؛ بلكه ، خود شخص معزول تا چندى صلاح خود را در كناره‌جويى مىبيند ، كه مبادا از ساير طبقات زيردست كمتر احترام و تواضع بيند . ولى ، چون فرمانفرما نهايت بستگى و اختصاص را به دولت داشت ، باز همه‌روزه به دربار و عمارت گلستان حاضر شده ؛ مثل آن بود كه امرى براى او واقع نشده و باز به تدبير و بعضى لطايف الحيل ، مىتواند پاره‌يى كارها صورت دهد . خلاصه ، ماندن فرمانفرما را در تهران به طرز بيكارى صلاح نديدند ؛ از اينكه ، بودن چنين شخصى در حالت معزولى ، باعث اختلال كار صدارت و وزارت عظما خواهد شد . و محتمل است كه او به تدبير و اسباب‌چينى ، بعضى فسادها براى نظم كار وزارت عظما فراهم آورد . لهذا ، به اين احتمال‌ها ، صلاح ديدند كه وى از تهران خارج باشد . چون خلاف و تقصيرى در دولت از او ديده نشده بود ؛ لهذا ، نبايد كه به كلات يا اردبيل