من اين دو نفر را به خانه نگاهداشته ، خود سوار شده ، به عجله به دربار رفتم و به حضور همايون شرف اندوز گشتم . عرض كردم : « اين مطلب معلوم شاهنشاه باشد كه من آدمى خيانتكار نيستم . اگر به اسلامبول رفتم ، از گرسنگى و اغواى پارهيى اشخاص بود . اگر به روسيه رفتم ، از بيم جان بود ؛ و ترسيدن از پادشاه ، عيب و عار نيست ؛ و نه گناهى ، نه خيانتى از من سر نزده و نخواهد زد . روز گذشته ، دو سوار كرد از طرف شيخ عبيد الله آمده و مكتوبى آورده ؛ مرا به مخالفت دعوت كرده است . و اين مكتوب از او است كه تقديم مىشود . و آن دو نفر را در خانه نگاهداشتهام ؛ هر قسم فرمائيد اطاعت شود . اعليحضرت شهريارى كه آن نامه را خواندند ، فرمودند : « بفرست آن دو نفر را بياورند ! » عرض كردم كه : « چند نفر فراش ديوانى همراه گماشتگان من بفرستيد تا آنها را آورده ، فسادى ظاهر نشود . »
خلاصه ، ده نفر فراش رفت و آن دو نفر را آورد ؛ آنها را در سجن بردند . از جهت اين خدمت ، بندگان اقدس شاهانه كمال مرحمت را دربارهى من فرمودند ؛ و بعد از چند روز ، يك حلقه انگشترى الماس بريليان از جواهر خانهى خاصه ، محض اظهار التفات ، به من مرحمت نمودند ؛ و بعد از دو ماه ، حكومت قزوين را به من واگذار كردند .
من به طرف قزوين رفته ، سه سال در آن ولايت ، در كمال رأفت حكومت كردم ؛ و بعد ، احضار به دربار همايونى شدم ، و پس از چند ماهى ، وزارت تجارت به من واگذار شد . يك سال در اين منصب بوده ، استعفا كردم . سال ديگر ، نشان ذىنشان امير نويانى الماسى ، با حمايل آبى از درجهى اول ، به من مرحمت شد .
در دوازدهم ماه رمضان المبارك سنهى هزار و سيصد و يازده هجرى ، به ايالت مملكت گيلان منصوب شدم . پالتوى كشميرى سردوشى الماسى از درجهى اول به من مرحمت شد ؛ به طرف گيلان رفتم . دو سال ، در آنجا به حكمرانى مشغول بودم و باز به دار الخلافهى تهران احضار شدم . روز پنجم شهر رمضان المبارك هزار و سيصد و سيزده ، در تالار بريليان به حضور همايونى مشرف شده ؛ اجازهى جلوس مرحمت شد . بعد از احوالپرسى ، فرمودند كه : « بايد به تاجگذارى نيكلا ، امپراطور دولت روسيه ، به پطرزبورغ به روى ! » من از اين خدمت طفره رفتم ؛ قبول نفرمودند . مبلغ سه هزار تومان نقد جهت انعامات به من مرحمت فرمودند ، و نشان ذى نشان قدس هم از درجهى اول به من مرحمت شد .
روز پنجشنبه ، . . . « 18 » شهر ذى القعده الحرام هزار و سيصد و سيزده ، به جهت تحصيل اجازهى ترخص ، با اجزاء خود كه براى اين سفارت معين شده بودند ، با لباس رسمى به حضور مبارك شاهنشاهى مشرف شده ؛ مقرر فرمودند كه : صبح شنبه ، هيجدهم روانهى سفر شويم .
صورت همراهان من ، كه اجزاء سفارتند ، از اين قرار است : - محمد ميرزاى امير تومان ، فرزند اين بنده ، به سمت مستشارى اول ؛ امان الله ميرزا ، سرتيپ قزاق ،
هامش
( 18 ) كذا ؛ يك كلمه بياض است .