تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
اقدس شاهنشاهى فرستاده بودند ، سوار شده ؛ با اين جمعيت ، دو ساعت به غروب مانده ، وارد شهر تهران شديم . دو نفر نايب و پنجاه نفر فرش از فراشخانه‌ى شاهى ، و از طرف حكومت دار الخلافه هم پنجاه نفر فراش با فراشباشى دم دروازه‌ى تهران حاضر بودند . اين‌ها در جلوى اسب به ترتيب و نظام افتاده ، از بازار و سبز ميدان عبور كرده ، به ارك همايونى داخل شديم ؛ در عمارت خورشيد پياده شده ، به خدمت حضرت و الا نايب السلطنه ، كامران ميرزا ، كه فرزند اعليحضرت شهريارى است ، مشرف شديم . بعد ، به اتاقى كه جهت من تعيين شده بود رفتم ؛ شيرينى بسيارى چيده بودند . چون اعليحضرت شاهنشاهى آن روز را به شكار تشريف برده بودند ، شرفيابى ممكن نشد . غروب كه از شكار مراجعت فرمودند ، يك ساعت از شب رفته ، آغا سرور خان را ، كه اعتماد الحرم است ، به احوال‌پرسى من فرستادند . چون صباح به سر دست آمد ، جناب سپهسالار اعظم به ديدن من آمده ؛ با نايب السلطنه مرا برداشته ، به حضور مهر ظهور همايونى بردند . من فورا به خاك افتاده ، پاى مبارك را بوسيدم ؛ اظهار مرحمت درباره‌ام فرمودند . از حضور مبارك مرخص شده ، به منزل آمدم . مرحوم ميرزا يوسف مستوفى - الممالك و ساير رجال دولت ، متدرجا به ديدن آمدند و از اكثرى بازديد شد . علماء بزرگ دار الخلافه ، از قبيل : مرحوم حاجى ملا على كنى و مرحوم آقا سيد صادق و غيرهما ، ديدن كردند . روز پنجم ورود ، دستخط لقب « ملك‌آرا » براى من آوردند . مدت يك ماه ، در منزل نايب السلطنه ميهمان بودم . برحسب امر شاهانه ، مبلغ چهار هزار و هشت‌صد تومان مواجب و دويست خروار غله در ديوان از براى من برقرار شد ؛ و حكومت خمسه به من واگذار شد و سردارى كشميرى و شمسه‌ى مرصع به من مرحمت فرمودند . روز بيست و نهم شهر صفر ، به مقر حكومت خود ، به طرف خمسه روانه شدم . در منزل حصار ، چهار فرسخى شهر قزوين ، كه فرود آمديم ، نواب سلطان احمد ميرزاى عضد الدوله - ابن خاقان مغفور ، فتحعلى شاه ، طاب ثراه - كه حكومت قزوين داشت ، محض ديدن من به حصار تشريف آوردند . شب را با هم بوديم ، صبح روانه‌ى شهر شديم . تمام اعيان قزوين و سواره‌ى اكراد استقبال آمدند . دو شب ، در قزوين توقف شد ؛ بعد ، روانه‌ى زنجان ، كه پاتخت خمسه است ، شديم . روز ورود به زنگان ، معلوم است كه به جهت حاكم ، تشريفات بسيار به عمل مىآيد . خلاصه ، ما وارد شهر شده ، به حكومت مشغول گشتيم . دو ماه كه از توقف من گذشت ، خبر رسيد كه : بندگان اعليحضرت اقدس شهريارى ، عزيمت سفر فرنگستان و سياحت آن سامان دارند . اردوى كيوان شكوه از تهران به طرف آذربايجان حركت كرد كه از آنجا به سمت اروپ نهضت فرمايد . من با سرتيپان و پاره‌يى سركردگان به استقبال شتافته ؛ در قريه‌ى قروه ، كه اول خاك زنجان است ، استقبال كردم . و در ركاب اعلا به زنجان آمده ، از آنجا تا آخر خاك خمسه ، كه سرچم باشد ، نيز ملزم ركاب بودم . بعد ، مرخص شده ، به مقر حكومت خود آمدم .