نواب ، شاهزاده تاج الدين ميرزا بن كيومرث ميرزاى عميد الدوله بن مرحوم قهرمان ميرزا بن مرحوم عباس ميرزاى نايب السلطنه بن خاقان مغفور ، فتحعلى شاه ، طاب ثراه ، كه از دانشمندان و فضلاى اين دوره است ، براى بنده روايت كرد و گفت كه :
« مرحوم ملكآرا از براى من حكايت كرد كه : « من از جمله غرايبى كه از روزگار ديدم ، اين بود كه : شبى در بغداد ، ميرزاى محيط را در خواب ديده ، مرا گفت كه : « من پسفردا وارد بغداد مىشوم ! » من از خواب بيدار شده ، تعجب كرده ، با خود گفتم :
« بدون مناسبت خيالى ، چطور شد كه من چنين خوابى ديدم ؟ » بههرحال ، خيال خود را منصرف كرده ، به كارهاى خود پرداختم . فردا ، هنگام عصر ، قاصدى رسيد و نامهيى از ميرزاى محيط رسانيد كه به من نوشته بود . نامه را باز كرده ، خواندم ، ديدم بعد از عنوان نوشته است كه : « ديشب من روح پرفتوح خود را نزد شما فرستاده ، اخبار كردم كه پسفردا من وارد بغداد مىشوم ! شما چرا تعجب كرديد و آمدن مرا باور نداشتيد ؟ حالا به شما مىنويسم كه من فردا وارد بغداد خواهم شد .
« چون روز ديگر به دست آمد ، ميرزاى محيط از سفر باز آمد و وارد بغداد گرديد ، و به سراى من داخل شد و مرا ديدار كرد . من مدتها به او محشور بودم . هرچه پرسيدم كه : « از چه قاعده چنين خرق عادتى كردى ؟ » از او چيزى استنباط نكردم .
انتها . »
ميرزاى محيط از شيخيه بوده است . با آنكه مذهب تشيخ داشته است ، از عرفان هم بىبهره نبوده است . وى در خاك عرب و نجف و كربلا ، از اصحاب خاص مرحوم آقا سيد كاظم رشتى بوده است ، كه در آن بلاد او را ترويج مىكرده ؛ و به اين در و آن در رفته ، امور آقا سيد كاظم رشتى را به اصلاح و انتظام درمىآورده است . مرا در حال ميرزاى محيط بيش از اين معرفتى نيست .
و كنون ، بعون الله ، شرح وقايع هزار و سيصد و چهارده سلطنت مظفريه را به انتها رسانيده ؛ و ثلث دويم كتاب « اعلام الناس » را كه ترجمه كردهام ، در ذيل اين تاريخ مىنگارم ؛ و اميدوارم كه به تأليف وقايع سنوات آتيه نيز موفق شوم . و الله المستعان .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١٢٩