آجودان سفارت ؛ على قلى خان ، مترجم سفارت . و حكم شده بود كه : عبد الحسين خان مدير الملك هم از رشت با ما به اين سفارت بيايد و « آتشه ميلتر » - يعنى : مأمور نظامى - باشد ؛ و محمد ابراهيم خان معاون الدوله ، قونسول تفليس ، هم از تفليس با ما به اين سفارت بيايد و مستشار دويم سفارت باشد .
خلاصه ، بنا شد كه روز شنبه ، هيجدهم از تهران ، از راه رشت ، به طرف روسيه روانه شويم . روز جمعه ، هفدهم اين ماه ، بندگان اعليحضرت اقدس ناصر الدين شاه به تير طپانچهى ميرزا رضاى ناپاك شهادت يافت ؛ و سفر ما به تعويق افتاد . سكهى سلطنت بهنام نامى و اسم سامى اعليحضرت قدرقدرت ، مظفر الدين شاه ، ايد الله دولته ، زده شد و بهنام وى خطبه خواندند . اين نامههاى دولتى كه نزد من بود ، به توسط چاپار مخصوص به دار السلطنهى تبريز فرستاده شد كه به امضاى اين اعليحضرت شاهنشاهى ، روحنا فداه ، رسيده ؛ پس از آن ، به اين سفارت روانه شويم . نامههاى مزبوره ، به امضاء سلطانى موشح شده ، به من رسانيدند .
روز هشتم شهر ذى القعده الحرام ، با اجزاء خود ، با كالسكه چاپارى از تهران حركت كرده ؛ روز جمعه ، نهم وارد قزوين شديم . از آنجا حركت كرده ، به سرعت تمام خودمان را به پاتخت دولت روسيه رسانديم . در خاك ايران و خاك روسيه ، نهايت احترام را دربارهى ما منظور داشتند . ما نامهى دولتى را به حضور نيكلا ، امپراطور روسيه ، تقديم كرديم . امپراطور و امپراطريس كمال نوازش را دربارهى ما كردند و ضيافتها نمودند . از جانب دولت روسيه ، به من نشان « الكساندر نفسكى » مرصع با حمايل مخصوص آن داده شد . از براى فرزندم ، محمد ميرزاى امير تومان ، كه مستشار اول سفارت است ، نشان « سنت آنا » از درجهى اول آوردند ؛ و به سايرين هم نشان « سنت آنا » و نشان « استان اسلاس » درجهى اول و دويم آوردند .
خلاصه ، مأموريت خود را انجام داده ، روانهى ايران شديم . شرح اين مسافرت روسيه و همراهىهاى امپراطور و ضيافتها و سياحتهاى آن صفحات را ، فرزندم ، محمد ميرزاى امير تومان ، در اوراقى نگاشته است .
خلاصه ، دو ساعت از شب يكشنبه ، نهم شهر محرم الحرام هزار و سيصد و چهارده ، گذشته بود كه به سلامتى وارد دار الخلافهى تهران شديم . بندگان اعليحضرت اقدس شهريارى ، روحنا فداه ، در صاحبقرانيه ، منزل ييلاقى كه دو فرسخى تهران است ، تشريف داشتند . من روز يكشنبه ، نهم سوار شده ، با همراهان به صاحبقرانيه رفته ، به حضور مبارك شاهانه تشرف جستم ؛ خلاصهى مأموريت خود را به عرض رسانيده ، كمال مرحمت را فرمودند . بعد ، مرخص شده ، به منزل خود آمدم . انتها . »
نواب و الا محمد ميرزاى امير تومان ، ملكآرا ، فرزند مرحوم عباس ميرزاى ملكآرا ، از براى اين بندهى نگارنده وفات پدر بزرگوار خود را چنين بيان كرد كه عينا تقرير ايشان را مىنگارم . فرمودند : « چون در خدمت پدرم از روسيه به ايران مراجعت كردم و خدمت سفارت به انجام رسيد ، در هفدهم شهر جمادى الآخر اين سال ، كه هزار و سيصد و چهارده است ؛ دستخط وزارت عدليه و تجارت را از براى پدرم ، ملكآرا ،
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١٢٧