تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
بود . سوار كالسكه شده ، به طرف شهر رانديم و وارد آن خانه شديم . از طرف اعليحضرت ، سلطان عبد العزيز خان ، پنج نفر پيشخدمت مخصوص و يك قهوه‌چى و يك توتونچى براى خدمت من آمده ، در خانه حاضر بودند ؛ و آن ياور هم براى منادمت و همراهى من حاضر بود . هشت روز ، در اين عمارت توقف شد . و همه‌روزه ، جهت نظاره ، با ياور در كالسكه نشسته ، به گردش مىرفتيم . از جانب اعليحضرت سلطانى ، سراى مرحوم محمد على پاشا ، داماد سلطان عبد الحميد خان ، را كه از عمارات دولتى است ، براى منزل من تعيين كرده بودند . به واسطه‌ى تكميل مبل و دستگاه آن عمارت ، هشت روز در عمارت صدارت مانديم . روز هشتم ، على بيگ ، وزير تشريفات ، نزد من آمده ، گفت : « سراى حاضر است ؛ بفرمائيد كه آنجا برويم ! » من به كالسكه سوار شده ، باز به سر كجى اسكله‌سى آمده ، به قايق سوار شده ، به قورى چشمه رفتيم . بسيار باصفا و مزين بود ؛ در آنجا منزل كرديم . بعد از چهار روز توقف ، پاكتى بزرگ به امضاى « ميم » ، كه مخصوص باب عالى است و اشاره به معلوم بودن فرستنده است ، از باب عالى - يعنى : دربار دولتى - رسيد كه فردا ساعت هفت بايد به حضور سلطانى مشرف شوم . بسيار مشعوف شدم ؛ از آنكه ، به حضور سلطان عثمانى رسيدن ، كار سهلى نيست و همه‌كس را به حضور او نمىبرند . در ساعت معهود ، به سراى « بكطاش » ، كه مقر سلطنت بود ، رفتم . بدون تعطيل ، به حضور خسروانه مشرف شدم . اعليحضرت ، سلطان عبد العزيز خان ، سرپا ايستاده بودند . پادشاهى ديدم با لطف و مهابت ؛ شباهت بسيار به شاه مرحوم مبرور ، محمد شاه ، انار اللّه برهانه ، داشتند . حضور ايشان به من تأثير كرد . بسيار بسيار مورد الطاف ملكانه شدم ؛ نوازش‌هاى شاهانه فرمودند . الحق ، رعايت خاندان را از آن اعليحضرت ديدم . و تمام شاهزادگان عثمانى ، در غايت احترام و عظمت بودند ؛ مواجب و مرسوم زياد داشتند . بارى ، بعد از تفقدات بيشمار به مشير ما بين همايون ، كه نورس پاشا باشد ، امر فرمودند كه مرا به نظاره‌ى قصور و سراهاى سلطانى و كشتىهاى زره‌پوش جنگى و توپخانه و « ترس خانه » ، كه محل كشتىسازى است ، و مكاتب حربيه و اعداديه و بحريه ببرند و بگردانند . بعد از اين فرمايشات ، مرخص شده ، به قورى چشمه كه منزل بود مراجعت كردم . تمام وكلاى دولت و رجال باب عالى ، از ملكيه و عسكريه ، همه‌روزه به ديدن من آمدند ؛ و من هم از اكثر ايشان بازديد كردم . و در اين عمارت ييلاقى كه منزل من بود ، يك كشتى دودى كوچكى هم حاضر كرده بودند كه هر گاه بخواهم به پاره‌يى نقاط دور به گردش رفته ، در دريا و بوغاز ، با اين كشتى مخصوص دولتى سير كنم . اى فرزند ! دو ماه در اسلامبول توقف داشتم ، و همه‌روزه در گردش بودم . هر گاه بخواهم شرح بدهم ، مثنوى هفتاد من كاغذ شود . بعد ، روزى را باز به دربار احضار شدم و به حضور سلطانى رفتم . مرخصم فرمودند كه به بغداد مراجعت كنم . هزار ليره‌ى عثمانى ، كه تقريبا معادل چهار هزار تومان ايران است ، خرج راه دادند و مقرر داشتند كه ماهى دويست ليره به اسم مدد خرج به من داده شود .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 120 | منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان / غلامحسين افضل الملك