عثمانى ، با پنج فوج سرباز در بيرون شهر به بدرقه و مشايعت آمدند . با همه در نيم فرسنگى وداع كرده و خدا حافظ گفته ، روانه شديم .
اى فرزند ! تو از آنجا همراه من بودى كه به طرف ايرانت آوردم . سى نفر سوارنظام از دولت عثمانى همراه من بودند . همهجا در منازل و خاك عثمانى ، احترامات به كار بود .
روز يكشنبه ، غرهى شهر محرم يك هزار و دويست و نود و پنج ، از خانقين ، كه آخر خاك دولت عثمانى است ، روانه به طرف قصر شيرين شديم ، كه اول منزل خاك ايران است .
حاكم خانقين و اهالى نظام كه در آنجا مقيم بودند ، به بدرقهى من تا حدود آمدند . در حدود هم حاكم و رئيس سوارهى زهاب ، كه جزء ايران است ، با يك صد نفر سوار به استقبال آمده ، در آن مكان صف زده بودند . با همراهان تبعهى عثمانى وداعى كرده و با سواران ايرانى و رئيس ايشان خوش آمدى گفتيم . عجب حال خوشى بود !
خلاصه ، همهجا منازل را طى كرده و در نهايت احترام بوديم . روز شنبه ، هفتم شهر محرم الحرام ، بعد از ظهرى نزديك كرمانشهان رسيديم . نواب و الا حاجى سلطان مراد ميرزاى حسام السلطنه ، حكمران كرمانشهان و كردستان ، تا ربع فرسخ با شاهزادگان كرمانشهان و صاحبان مناصب نظامى به استقبال آمدند . ايشان نزديك كه رسيدند ، پياده شدند و بعد به كالسكه سوار گشتند . با حشمت زياد وارد شهر شديم . در خانهى حكومتى پنج شب توقف شد .
روز پنجشنبه ، دوازدهم محرم ، از كرمانشهان به همان هيأت ورود خارج شده ؛ شب را در عماديه ، - كه از بناهاى مرحوم شاهزاده امام قلى ميرزاى عماد الدوله ، حكمران سابق كرمانشهان است - توقف نموديم . از آنجا ، منزل به منزل روان بوده ، روز سهشنبه ، بيست و چهارم محرم ، به بلدهى طيبهى قم رسيديم . حاكم قم - كه از طرف حضرت و الا نايب السلطنه ، كامران ميرزا ، در اينجا حكومت داشت - با تمام اعيان اين شهر استقبال كردند . متولى باشى با سادات و شاهزادگان هم در بيرون شهر آمده بودند . سه ساعت به غروب مانده ، وارد شهر شده ، در عمارت دولتى قم منزل كرده ؛ بعد ، به حمام رفتم و اين شهر برخواندم : « پاك شواول و پس ديده بر آن پاك انداز . » بعد از حمام ، به آستان بوسى حضرت معصومه ، سلام الله عليها ، مشرف شدم .
روز پنجشنبه ، بيست و ششم ، به جانب دار الخلافهى تهران روانه گشتم . روز يكشنبه ، بيست و نهم محرم ، اول طلوع فجر غلامى به چاپارى از تهران به كنار كرد ، شش فرسخى دار الخلافه ، رسيد ؛ پاكت دستور العملى از جناب ميرزا حسين خان سپهسالار اعظم ، صدراعظم ايران ، رسانيد كه : ما از راه زاويهى مقدسهى حضرت عبد العظيم ، عليه التكريم ، به طرف تهران روانه باشيم كه تشريفات و مستقبلين در آن راه حاضر خواهند بود .
چهار ساعت به غروب مانده ، وارد زاويهى مقدسه شديم . نواب و الا شاهزاده احمد ميرزاى معين الدوله ، پسر مرحوم عباس ميرزاى نايب السلطنه ، كه رياست قشون با ايشان بود ، با جمعى از شاهزادگان و امراء نظام و سرتيپان و مستوفيان كرام و كدخدايان تهران و دويست سوار با يدك بيشمار ، حسب الامر از تهران به استقبال آمده بودند . بعد از زيارت حضرت عبد العظيم و اداى فريضهى ظهر و عصر ، بر اسبى كه از اصطبل خاصهى اعليحضرت
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١٢٢